گروه تحلیلگران انقلاب سبز

جنبش سبز و ظرفیتهای منطقه

۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۹

دیپلماسی عمومی تیغی دو لبه است که میتواند از سوی جوامع منطقه و در جهت اهداف جنبش سبز به حرکت در آید. علایم و نشانه های چنین حرکتی، زیر پوست منطقه احساس میشود.

در ماه های اخیر، منطقه شاهد برخی تحولات بود که شاید در غیاب جنبش سبز هرگز به این صورت رخ نمیدادند. میتوان این وقایع را به صورت انفرادی در قالب رقابت کشورهای همسایه یا تحولات اجتماعی درونی ارزیابی کرد، اما در نگرشی کلان و با کنار هم قرار دادن این وقایع، نشانه های یک تحول عمیق تر آشکار میشوند. تحولی که بیشتر به آینده روابط کشورهای منطقه با ایران معطوف میشود.

عکس: تظاهرات  مردم افغانستان در محکومیت اعدام ها در ایران

تضعیف متحدان ایران در انتخابات عراق، تظاهرات لبنانی ها در مخالفت با چندپارگی مذهبی-سیاسی، نامگذاری خیابانی در یمن به نام ندا آقا سلطان، علنی شدن کشف شبکه های پول شویی و جاسوسی سپاه در کشورهای حاشیه خلیج فارس، تمجید بی سابقه رسانه دولتی عربستان از امپراتوری و کیش باستانی ایرانیان و در نهایت تظاهرات شهروندان افغانی در کابل و اخباری از این دست را شاید بتوان در قالب یک زنجیره به هم پیوسته – و نه اتفاقاتی مجزا از هم – مورد بررسی قرار داد. اهمیت این مسئله با توجه به محافظه کاری اعراب و ترس تاریخی کشورهای همسایه از “حکومت اوباش”، افزایش می یابد. در این مقاله بازتاب منطقه ای جنبش سبز در سطوح نهادی و اجتماعی، در چهار محور و به صورت اجمالی مورد بررسی قرار میگیرد.

۱. مرجعیت ایرانیان در منطقه
کشور ایران در سه دهه اخیر “محل آزمایش” پرمدعا ترین مدل حکومتی اسلام سیاسی بوده است. به همین دلیل، داوری ایرانیان در خصوص این الگو، نزد شهروندان کشورهای خاورمیانه، جایگاهی خدشه ناپذیر دارد. بر این اساس کارآمدی نظام و میزان حمایت مردمی از آن، همواره در قوت و ضعف جنبش های اسلامگرای منطقه – از مصر تا شبه قاره – موثر بوده است. در عین حال، در ۵ سال گذشته رویکرد “دیپلماسی عمومی” دولت احمدی نژاد، خطوط جبهه ایدئولوژیک را گسترش داده است. به این ترتیب شکست قاطع وی در انتخابات، حمایت از تقلب و خشونت وحشیانه متعاقب آن، اسلام گرایان وابسته به ایران را در کل منطقه دچار انفعال کرد و به تضعیف نیروهای متمایل به اسلام سیاسی مدل ایرانی در برابر رقبای سیاسی شان، منجر شد. اشارات مستقیم و غیر مستقیم رهبر نظام و متحدین او به نگرانی “دوستان” منطقه ای از وقایع پس از انتخابات، نشانه آگاهی حاکمیت از مغلوبه شدن جنگ در عرصه دیپلماسی عمومی است. با تداوم این روند و استفاده آگاهانه از ظرفیت های موجود، میتوان توقع داشت که به زودی هر نوع وابستگی سیاسی و تشابه ایدئولوژیک با فرقه حاکم در ایران به یک نقطه ضعف و مایه شرمساری در میان جریانات سیاسی فعال در منطقه تبدیل شود.

۲. شکل گیری الگوی جایگزین
جنبش سبز در گفتار و در عمل، میانه روی و تکثر گرایی صادقانه ای را به نمایش گذاشت: به رسمیت شناختن تفاوت به عنوان یک امتیاز، نمایش وحدت ملی در قالب حمایت متقابل شیعیان و اهل سنت حامی جنبش سبز، همدلی فراقومی حامیان جنبش و از همه مهمتر مدارای سیاسی سبزهای سکولار و سبزهای مذهبی، از جمله عواملی بود که جوامع شکننده و موزاییکی خاورمیانه را به معنای واقعی کلمه تکان داد. این همه در شرایطی است که جنبش سبز نه ادعای اسلام گرایی و ام القرایی دارد و نه میتوان آن را به “غربزدگی” متهم کرد؛ جنبش سبز، فروتنانه به دنبال راهی مسالمت آمیز برای رهایی از دیکتاتوری بوده و هست و عدم تقلید صرف از الگوی غرب (و غلبه خصوصیت های بومی) برای بخش مهمی از افکار عمومی منطقه دارای جذابیت است.

۳. ناسیونالیسم عربی
تا پیش از شکل گیری جنبش سبز، توده های عرب و مسلمان منطقه تحت تاثیر جریان تک صدایی حاکم بر رسانه های برون مرزی دولت، تصور میکردند که مردم ایران یکپارچه و همصدا پشتیبان سیاستهای مداخله جویانه ایران در منطقه هستند. اما با شکل گیری جنبش سبز و به خصوص به واسطه برخی شعارها، چهره دیگری از ایران در برابر افکار عمومی حیرت زده منطقه قرار گرفت. جنبشی که هوادارانش با مداخله در امور داخلی کشورهای منطقه مخالف اند و بر خلاف فرقه حاکم، خواهان همزیستی مسالمت آمیز و محترمانه با همسایگان خود هستند. تا پیش از این ایران بازیگر قدرتمندی بود که به صورت یک واقعیت ناگزیر در عرصه سیاست داخلی بسیاری از کشورهای منطقه ایفای نقش میکرد. دولتها و برخی جریانات سیاسی منطقه برای مقابله با نفوذ و مداخله ایران با رویکرد مخرب پان عربیستی بر تضاد فارس/ عرب تکیه کردند و بحث جعل نام خلیج فارس به این طریق شکل گرفت تا نفوذ سیاسی – مذهبی ایران با تقویت پان عربیسم مهار شود. علاوه بر این بر شیعه بودن حکومت ایران تاکید شد تا تضاد شیعه و سنی هم به ابزاری برای کاهش نفوذ ایران تبدیل شود. هرچند وجود گروه های شیعه در کشورهای همسایه، ریسک استفاده از این ابزار را افزایش میداد.
اما با بروز بحران مشروعیت و نارضایتی گسترده اجتماعی، یک گفتمان رقیب در ایران شکل گرفت که با به چالش کشیدن حاکمیت، امکان مخالفت با سیاستهای مداخله جویانه ایران را برای اعراب هویت طلب مهیا ساخت. شعارهایی که بعضا در درون جنبش سبز انتقادهایی را بر انگیخته بود، در برخی از کشورهای خاورمیانه که از مداخلات حکومت ایران به ستوه آمده اند، با استقبال جریانات ملی مواجه شد. به این ترتیب – و شاید برای اولین بار – ظرفیت بالقوه ای در همزیستی و تعامل سازنده ناسیونالیسم ایرانی و ناسیونالیسم عربی (البته در معنای میهن دوستانه و ملایم) ملاحظه شد. به این ترتیب اعراب روشهای جدید و موثر تری برای مقابله با نفوذ فرقه حاکم در سرزمین های خود یافتند: در حال حاضر اعراب به جای جعل نام خلیج فارس و یکپارچه کردن دولت و اپوزیسیون، بر مسائل مورد مناقشه در ایران همچون افتخارات ایران باستان، شهدای جنبش سبز و شبکه های مالی سپاه انگشت گذاشته اند.

۴. اهمیت ثبات منطقه
پس از اشغال سفارت آمریکا، رابطه دو کشور همواره در حالت “نه صلح، نه جنگ” بوده و در سه دهه اخیر، اکثر کشورهای همسایه، منافع خود را در تداوم وضعیت مذکور دیده اند. با تشدید بحران هسته ای و افزایش احتمال وقوع یک فاجعه تمام عیار منطقه ای، تداوم وضعیت نه صلح، نه جنگ برای همسایگان ایران روز به روز پر هزینه تر شد. با وقوع جنبش سبز و گشوده شدن چشم انداز تحول در ایران، یک عامل جدید در محاسبات دولتهای همسایه وارد شد و آن جنبش سبز است. علاقه به حفظ ثبات منطقه و جلوگیری از وقوع یک بحران جدید، توجه دولتهای عرب را به اپوزیسیون ایران جلب میکند. هرچند اعراب به دنبال منافع خود هستند، اما به نظر میرسد علایق آنها با اهداف جنبش سبز در خصوص پایان ماجراجویی و بحران سازی منطقه ای وجوه انطباق قابل توجهی دارد. به نفع کشورهای عربی است که اوباشگری و تنش آفرینی حاکم در ایران توسط یک نیروی داخلی – و نه ارتشهای غربی – مهار شود.

و در پایان
به نظر میرسد که پتانسیل های جدیدی هم در افکار عمومی منطقه و هم در دولتهای همسایه فعال شده است. در حال حاضر ایران برای ناظران منطقه ای، دیگر یک بازیگر واحد و یکپارچه نیست، بلکه در درون این کشور دو بازیگر، دو گفتمان و دو زبان وجود دارد: یک حاکمیت نامشروع، متقلب و متزلزل و یک جنبش اجتماعی فراگیر که دیر یا زود به قدرت خواهد رسید. دور اندیشی همسایگان ایران ایجاب میکند که در اذهان این دولت بالقوه، یک تصویر مثبت و دوستانه از خود حک کنند و با زبان و ادبیاتی محترمانه با جنبش سبز به دیالوگ بپردازند. برای این دولتها دیپلماسی عمومی یک ابزار مفید برای دستیابی به چنین هدفی است؛ علی الخصوص که دیگر لازم نیست برای مقابله با نفوذ ایران بر عناصر پان عربیستی تکیه کنند.
با چنین نگرشی است که عربستان محافظه کار به محکومیت ایران در شورای حقوق بشر سازمان ملل رای میدهد و افغانها با شعارها و نمادهایی شبیه به جنبش سبز – و با اعلام حمایت صریح از سبزها – تظاهرات میکنند تا با افکار عمومی ایرانیان سخن بگویند. در این شرایط اتخاذ رویکردی هوشمندانه و نشان دادن واکنشی درخور از سوی سبزها، در جهت منافع ملی بوده و به تضعیف روز افزون مواضع ایدئولوژیک و سیاسی کودتاچیان منجر خواهد شد. جنبش سبز برای اولین بار در منطقه، آینده ای جذاب از منافع مشترک و همکاری میان ملت های منطقه را در چشم انداز قرار داده و امیدها و انتظارات جدیدی را به وجود آورده است. نمیتوان از دولتهای محافظه کار عرب توقع یک واکنش سریع و رادیکال را داشت، اما باید به خاطر داشت که “دیپلماسی عمومی” تیغی دو لبه است که میتواند از سوی جوامع منطقه و در جهت اهداف جنبش سبز به حرکت در آید. علایم و نشانه های چنین حرکتی، زیر پوست منطقه احساس میشود.

  • Sabzlink
  • Facebook
  • Twitter
  • FriendFeed
  • email
  • Balatarin
  • Print
  • Google Bookmarks

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

ray1

رای من زندانی ست

ray_man

رای من کو؟

tajzadeh1

ویدیو: چرا در انتخابات نمایشی شرکت نمی کنم

تو را من چشم در راهم

تـــو را مـــن چشـــم در راهــــم