دل نگران دوستان بند کشیده ام هستم ، چرا کسی به یادشان نیست . درد آنها تنها آزادی از بند و زندان نیست .جسمشان آزاد شده اما روحشان و روانشان هنوز دربند است .
نگران آنم که برای همیشه خاموش شوند. شنیده ام که اون دختر شاد و پورشور ، ۲۰ روز است که پس از آزادی هنوز با کسی صحبت نکرده است . نمی دانم که چه برسرش آورده اند اما می فهم که آنها بدنبال همین هستند خاموشی ، خاموشی همه ما .
آنچه که شکنجه می کنند ، تحقیر می کنند ، کتک می زنند و یا چندش آور لمس می کنند برای تنها اعتراف به کار نکرده نیست ، برای رسیدن به سکوت و خاموشی ذهن ماست .
یکی دیگر از دوستانم ۳ ماه پیش آزاد شده است اما دریغ از خواب ،کابوسهای شبانه و فریادهایش که کمک می خواهد خواب را از مادرش هم گرفته است .مادرش می گفت به تازگی دچار حمله های عصبی شده است و هر روز که می گذرد کم حرفتر و ساکتر می شود و یا فقط گریه می کند .
به یاد پدرم می افتم که تا امروز یک کلمه حتی برای مادرم نگفته که چه برسرش آمده . من همیشه شاهد سکوت او بوده ام و خیره شدنش به افقی نامعلوم ، بعدها که بزرگتر شدم و مددکاراجتماعی فهمیدم از اثرات شکنجه روانی است . هنوز پدرم بعد از ۲۰ سال در سکوت است .
آنها همین را می خواهند ، سکوت ما را ، مثل پدرم حتی بعد از گذشت ۲۰ سال تا همیشه خاموش بمانیم .
نگران دوستانم هستم که کم کم خاموش می شوند و ما تنها اخبار دستگیری و یا آزادیشان را منتشر می کنیم . اما آنها می مانند با حکمهای تعلیق ، تهدید و بدتر از همه آنها انواع فشارهای روحی و روانی که حتی در آزادی نیز ذهنشان را دربند می کند .
مبارز سیاسی را می شناسم که چند سال پیش زمانیکه می خواست در دانشکده کوچک ما سخن بگوید تمامی بچه ها برای ورودش حلقه انسانی درست می کردند . بعدها بروی یک پروژه مشترک برایش کار کردم .هیچ وقت بیشتر از ۳ ساعت شبها نمی توانست بخوابد و من تعجب می کردم که چطور خسته نمی شود . یکبار از او پرسیدم شما مگر خسته نمی شوید ،گفت چرا اما از تاریکی متنفرم . یادگار دوران انفرادیش بود .
به فکر تمامی دوستان و فعالین هستم . دوست ندارم هیچ یک از آنها این تجارب را دوباره تجربه کنند . دوست ندارم کودکان هیچ یک از آنان مثل من همیشه این سوال را داشته باشند که چرا پدرشان یا مادرشان سکوت را به همه چیز ترجیح می دهد . دوست دارم دوستانم سالم بمانند و سالم به راهشان ادامه دهند و هرگز خاموش نشوند .
اما سوالم اینجاست کدام روانشناس ،کدام روانپزشک ، کدام مددکاراجتماعی به کمک انها می شتابد یا برای کمک به آنها برنامه ای دارد. نسخه پیچی های کلی تنها برای آنان کافی نیست .خواهش می کنم تنها به مصاحبه و دادن نسخه کلی بسنده نکنید آنها نیازمند دریافت حمایتهای روانی –اجتماعی چهر به چهره شما به عنوان متخصص هستند . لطفا آنها را تنها نگذارید .






















