سید ابراهیم نبوی

سبز، خاکستری، سیاه

۵ اردیبهشت ۱۳۸۹

” ما باید مردمی را که در منطقه خاکستری زیست می کنند، جذب کنیم. کسانی که نه همراه و همگام جنبش سبز هستند، نه موافق و همراه صاحبان قدرت.” این گفته میرحسین موسوی که چند روز قبل اعلام شد، وضعیت جنبش سبز را تا حدی روشن می کند. گمان من بر این است که برای [...]

” ما باید مردمی را که در منطقه خاکستری زیست می کنند، جذب کنیم. کسانی که نه همراه و همگام جنبش سبز هستند، نه موافق و همراه صاحبان قدرت.” این گفته میرحسین موسوی که چند روز قبل اعلام شد، وضعیت جنبش سبز را تا حدی روشن می کند. گمان من بر این است که برای شناختن بیشتر این ” منطقه خاکستری” بیش از آنکه به “باید” ها بپردازیم، باید به “نباید”ها بپردازیم. باید روشن کنیم که کدام منطقه جزو منطقه خاکستری نیست و به همین دلیل از صرف نیرو و توانایی در مورد آن منطقه خودداری کنیم و توانایی مان را برای آگاه سازی بخش خاکستری جامعه اختصاص بدهیم.

سیاه ها: اگرچه می دانیم نیروهای حکومتی الزاما موافق با سیاستها و روشهای حکومت نیستند، اما انگیزه ماندن آنان در کنار حکومت، ندانستن حقیقت نیست. آنان یا حقیقت را می دانند و علیرغم احاطه به آن، بازهم علیه حقیقت موضع می گیرند، یا به دلایل و مصلحت هایی که به ما نخواهند گفت و طبیعتا در یک گفتگوی عمومی امکان مفاهمه نیست، همچنان در کنار حکومت می مانند. تلاش ما برای تغییر رویکرد آنان عملا بیهوده و انرژی بر است. از سوی دیگر اگر انگیزه نیروهای درون حکومتی حفظ مصلحت، یا انگیزه های شخصی یا منافع فردی باشد، تلاش برای قانع کردن چنین افرادی عملا بیهوده است.

سبزها: ممکن است این سووال مطرح شود که به دلیل کاهش حجم اعتراضات خیابانی جنبش سبز، برخی از نیروهای جنبش، دچار سرخوردگی شده و برای حفظ آنان باید انرژی مصرف کرد و دائما آنان را در حالت فعال نگاه داشت. از نظر من این موضوع منتفی است، چرا که طرف مقابل، یعنی حکومت، هیچ تلاشی برای جذب بدنه جنبش سبز نکرده است. هنوز سووالاتی که منجر به اعتراضات گسترده یک سال گذشته مطرح شد، مانند اینکه ” رای ما کجاست؟” و ” چرا دولت به زور کودتا کرده و مردم را کشته است؟” و ” چرا عوامل کشتار محاکمه و مجازات نمی شوند؟” بی پاسخ مانده است. در واقع دلیلی وجود ندارد که نیروهای جنبش سبز دچار بی انگیزگی یا تردید شوند. خوشبختانه حکومت چنان درگیر ریزش نیروهای خودی و تلفات بخش حکومتی به منطقه خاکستری است، که فرصت و توانایی جذب بدنه جنبش سبز را ندارد.

سرخ ها: واژه ” سرخ ها” را برای انقلابیونی انتخاب کرده ام که خودشان معتقدند که قصد برانداختن نظام را دارند و از همین رو جنبش سبز را به سازش و حکومتی بودن متهم می کنند. بخشی از جنبش مخالفان حکومت عملا همین سرخ هایی هستند که به دلایل مختلف منطقی یا غیرمنطقی، قدرت طلبانه یا صادقانه، واقع بینانه یا خیالبافانه، کینه توزانه یا بدبینانه، با حکومت مخالفند، اکثرا سودای سقوط حکومت به هر قیمت را دارند و جنبش سبز برای آنان تنها یک فرصت برای شکار نیروی انسانی و فضای فعال مبارزه است. طبیعتا این نیروها تا زمانی که هم مسیر با جنبش سبز قرار می گیرند، نیرویی را به جنبش می افزایند، اما در جایی که تصمیم می گیرند رهبری جنبش را در دست بگیرند، به دلایل مختلف به جای مقابله با نیروهای حکومتی، بخشی از توان خود را به مقابله با جنبش سبز اختصاص می دهند. مخالفت من با سرخ ها به این دلیل نیست که آنها قدرت را از حکومت می گیرند، به این خاطر است که تجربه تاریخی که از آنان وجود دارد، نشان می دهد که اگر قدرت را در دست بگیرند، به هیچ کس اجازه حرف زدن نمی دهند.

از همین رو معتقدم که صرف نیرو در منطقه سرخ ها، برای کشاندن آنان به سوی جنبش سبز، عملا بیهوده است. اکثر این افراد حتی اگر از جنبش سبز نیز ناامید شوند، به سوی حکومت نخواهند رفت و تنها دچار انفعال خواهند شد. به همین دلیل گمان می کنم که نیروهای جنبش نباید نیروی خود را برای اثبات حقانیت جنبش سبز، یا اثبات نامشروع بودن حکومت صرف کنند. چرا که سرخ ها معتقد به نامشروع بودن حکومت هستند، اما جز با قدرت یافتن جنبش سبز انگیزه ای برای نزدیکی به جنبش سبز ندارند. حتی در صورتی که به دلایل سیاسی نیز بخواهند در کنار جنبش سبز بایستند، هم آنان باید بدانند و هم جنبش سبز می داند که این همراهی یک ارتباط ماندگار و ارگانیک نیست.

خاکستری ها: خاکستری ها در حقیقت نیروی عظیمی هستند که به دلایل مختلف هنوز نتوانسته اند قضاوت روشنی نسبت به جنبش سبز پیدا کنند، اگرچه قضاوت آنان در مورد حکومت منفی است. به نظر من در تعریف و تبیین خاکستری ها باید نکات چندی را در نظر آورد.

اول، منطقه خاکستری در داخل ایران است، چرا که مردم داخل ایران هستند که در معرض انتخاب میان وضع بهتر و بدتر قرار دارند. آنها بدنه اصلی نیروهای اجتماعی هستند که از یک سو زیر بمباران تبلیغات رسانه های کودتا قرار دارند، و از سوی دیگر از وضع موجود ناراضی هستند و همراهی و همدلی با حکومت نه اخلاقا و اصولا برای آنان ممکن است و نه منافعی از این حکومت به آنان می رسد. به همین دلیل جنبش سبز باید جهت تبلیغات خود را بطور دقیق روی داخل ایران تنظیم کند. حتی نیروهای حامی جنبش سبز در بیرون ایران، نباید نیروی خود را برای مخالفت با حکومت در بیرون ایران مصرف کنند. به همین دلیل است که ایجاد راهپیمایی های اعتراضی عظیم در سراسر جهان در حمایت از جنبش درون ایران، یا حضور در رسانه هایی که در ایران قابل دریافت و تاثیرگذار است، یا ایجاد موج تبلیغاتی از بیرون به شکلی که در داخل ایران اثر بگذارد، می تواند در برنامه کار سبزهای بیرون قرار بگیرد. وگرنه اگر بناباشد اعتراضات علیه حکومت تنها در میان ایرانیان بیرون منعکس شود، فایده ای به حال جنبش نخواهد داشت. از همین رو صرف هزینه و وقت برای خبررسانی به ایرانیان بیرون از کشور، باید توسط ایرانیانی صورت بگیرد که ایران را دوست دارند ولی قصد ندارند در نهایت در آن زندگی کنند.

دوم، منطقه خاکستری، به همان میزان که مورد توجه ماست، مورد توجه حکومت نیز هست. به همین دلیل است که حکومت سعی می کند به هر نحو که شده نیروهای سرگردان اجتماعی را که حکومت را نامشروع می دانند، از طرق دیگری به خود متصل کند. آنان از شعر و ادبیات و سینما و تلویزیون کمک می گیرند، آیت الله خامنه ای با دانشجویان و استادان دانشگاه دیدار می کند، آنان سعی می کنند با سرداران جنگ نزدیک شوند، تا قهرمانان جنگ را که نزد بسیاری از مردم ایران و بخصوص منطقه خاکستری قهرمان شناخته شده اند، مصادره کنند. آنها حتی از مرده هایی مثل شهید آوینی و قیصر امین پور هم نمی گذرند. آیت الله خامنه ای با گفتن اینکه توهین به گویش اقلیت های زبانی حرام است، در حقیقت می خواهد بخشی از آن منطقه خاکستری را جلب کند، فارغ از اینکه اقلیت های قومی و زبانی و دینی و فرهنگی بخوبی می دانند که منشاء نقض حقوق آنان همین دولتی است که بر سر کار است. به همین دلیل جنبش سبز باید ارزش های اجتماعی و ملی مانند استقلال و تمامیت ارضی و عدالت اجتماعی و برابری را در کنار آزادی که مهم ترین موضوع جنبش سبز است، مورد توجه قرار بدهد. ما نمی توانیم بگذاریم حکومت خود را منجی عدالت نشان بدهد، در حالی که منشاء اصلی فقر و فساد و فحشا است. ما نمی توانیم اجازه بدهیم که حکومت به عنوان داعیه دار استقلال کشور شناخته شود، در حالی که سالهاست که منافع ملی ما بخاطر رفتارهای ضدملی حکومت از بین می رود. ما نمی توانیم بگذاریم تا بسیاری از ارزشهای سیاسی و تاریخی کشور هم توسط حکومت انکار شود و هم از آنها سوء استفاده شود. ما به همان شکل که آزادی و حقوق بشر را می خواهیم، خواهان عدالت و استقلال و برابری هستیم.

سوم، توجه به منطقه خاکستری و ورود به آن به معنای کار بیشتر با رسانه است، اگر بناست تبلیغی صورت بگیرد و دعوتی بشود، باید رسانه ای وجود داشته باشد. در حال حاضر، رسانه اینترنت تا حدی معقول و مقبول و نه کافی مورد استفاده جنبش سبز است. اما معنای این سخن این است که پذیرفته ایم که دولت همیشه می تواند دست بر گلوی ما بگذارد و با فیلتر کردن همه روابط ما، گفتگوی ما را با داخل کشور کنترل کند. ما هنوز در ایجاد رسانه های دیگر مانند رادیو و تلویزیون غیر اینترنتی و رسانه های چاپی غیرقانونی در داخل ایران، ناموفق هستیم و امکان کار با رسانه های قانونی و نشریات نیز بسیار محدود است. به نظر می رسد با نزدیک شدن سالگرد یک سالگی جنبش سبز، اگرچه باید بر شعار ” هر ایرانی یک رسانه” تاکید کنیم، اما این ارتباطات باید به هم چنان متصل شود که پارازیت ها و فیلترهای دولت نتواند صدای جنبش را خفه کند.

چهارم، مهم ترین امکان گفتگوی ما با منطقه خاکستری، نه در زمین خودی، بلکه در زمین حریف است. نوشتن مقاله ” مرتضی و ما” توسط این نویسنده، باعث شد که بیش از سی نوشته به عنوان پاسخ غیرمستقیم و حتی مستقیم به آن در رسانه های داخل کشور منتشر شود. در تمام این نوشته ها، هر آنچه من نوشته بودم، به اشکال مختلف تکرار شد. و این همان چیزی است که ما می خواهیم. در چنین حالتی، ما می توانیم موجی را ایجاد کنیم که حکومت برای پاسخ دادن به آن، که در حقیقت جلوگیری از آسیب دیدن منطقه خاکستری است، حرف ما را تکرار کند. صدا و سیما و کیهان و رجانیوز و فارس نیوز در حقیقت رسانه های اصلی جنبش سبز برای نفوذ در منطقه خاکستری است. هنر ما در این خواهد بود که چگونه به موضوعی بپردازیم تا تواتر ایجاد شده توسط موج رسانه ای، باعث انعکاس آن در جامعه شود.

به نظر می رسد که در آستانه ورود به اولین سالگرد جنبش سبز، ما نیاز به مرور دقیق این دوره داریم و زمانی مناسب را برای گفتگو در اختیار داریم. ما باید حرف بزنیم، باید بنویسیم، باید بگوئیم، اما باید جهت نگاه مان را به سوی داخل نگاه داریم. اگر جنبشی وجود دارد، حاصل رفتار مردمی است که در ایران با وضعیتی استبدادی می جنگند. ما آینه ایم، آینه ای که چهره مردم را به آنان نشان می دهیم. به نظر می رسد باید با دقت بیشتری نگاه کنیم، از رنگ سیاه و سبز صرف نظر کنید، به رنگ سرخ خیره نشوید، توانایی دیدتان را کاهش می دهد. چشم هایتان را به منطقه خاکستری بدوزید. در آنجا باید اتفاقی بیافتد.

  • Sabzlink
  • Facebook
  • Twitter
  • FriendFeed
  • email
  • Balatarin
  • Print
  • Google Bookmarks

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

ray1

رای من زندانی ست

ray_man

رای من کو؟

tajzadeh1

ویدیو: چرا در انتخابات نمایشی شرکت نمی کنم

تو را من چشم در راهم

تـــو را مـــن چشـــم در راهــــم