گروه تحلیلگران انقلاب سبز

جنبش سبز و دیپلماسی “فعال” کودتاچیان

۸ اردیبهشت ۱۳۸۹

در حالی که احمدی نژاد از طریق نامه نگاری یا ارسال پیام از اوگاندا مشوق هایی به آمریکا پیشنهاد میکند، برای جلوگیری از ریختن آب به آسیاب احمدی نژاد باید به طور شفاف و بدون ترس از اوباش حاکم، خطاب به آمریکا یا دست کم جامعه جهانی از منافع مشترک سخن گفت

مانور سیاسی رهبر نظام در خصوص متهم کردن آمریکا به تهدید هسته ای ایران، موجب ایجاد این تصور شده است که اعلام سیاست هسته ای واشنگتن آب به آسیاب امثال احمدی نژاد میریزد و میلیتاریسم حاکم را تقویت میکند. این نگرانی حتی تا متهم کردن آمریکا به طرح و برنامه برای تضعیف یا تجزیه کشور پیش رفت. علاوه بر این دستگاه دیپلماسی دولت کودتا با سفرهایی به افریقا و اتریش ظاهرا تلاش میکند که از تصویب تحریم های جدید جلوگیری کند. به این ترتیب ظواهر امر نشان از ناکارآمدی سیاست غرب و تقویت موضع کودتاچیان به زیان جنبش سبز دارد، اما شواهدی در دست است که این گمانه ها را تضعیف میکند.

برای درک وضع کنونی دولت کودتا در عرصه سیاست خارجی و در حوزه سیاستگذاری نظام، باید به محورهای سیاست خارجی تیم احمدی نژاد رجوع کرد. دو اصل اساسی سیاست خارجی دولت کودتا، دیپلماسی عمومی و سیاست خارجی تهاجمی است. در بحث حاضر، مورد دوم یعنی سیاست خارجی تهاجمی بیشتر مورد توجه قرار دارد.

سیاست خارجی تهاجمی برنامه ای بود برای خارج کردن نظام از موضع تدافعی و ایجاد بحران های پیاپی لفظی و دیپلماتیک برای عبور از بحرانهای قبلی. این سیاست در ابتدا چندان هم ناکارآمد نبود: جامعه جهانی به جای توجه به نقض حقوق بشر، درگیر مسئله هولوکاست و بحران هسته ای بود و بدین ترتیب فضایی حیاتی برای سرکوب و ایجاد خفقان در داخل فراهم میشد و تحریم ها طبقه متوسط (پایگاه اجتماعی مخالفان دولت) را تضعیف میکرد. تا این مرحله سیاست تهاجمی حمایت رهبری – سپاه و حامیان احمدی نژاد را جلب می کرد. اما اساس این سیاست و شرط تاثیرگذاری آن این است که تهدیدات از حدی فراتر نرود و به ایجاد یک بحران جدی با قدرتهای جهانی ختم نشود.

برای رهبری – سپاه مزیت سیاست خارجی تهاجمی تا آنجاست که ایجاد یک امارت اسلامی با انحصار اقتصادی سپاه و سلطه شخصی فقیه حاکم را تسهیل نماید. اما احمدی نژاد در اساس، سیاست خارجی تهاجمی را برای چنین منظوری هدف گذاری نکرده است. هدف وی از اتخاذ رویکرد تهاجمی در عرصه بین الملل، این است که هزینه عدم عادی سازی روابط با ایران را برای آمریکا به حداکثر برساند و به این ترتیب آمریکا موانع و شرط و شروط خود برای تجدید روابط را تعدیل کند و با حرکت به سوی عادی سازی روابط دولت احمدی نژاد بیشترین بهره ممکن را کسب نماید. اما اگر در خصوص چگونگی یا نفس برقراری رابطه با آمریکا در درون نظام اجماع کامل برقرار نباشد، آنگاه سیاست خارجی تهاجمی میتواند هزینه عدم رابطه با آمریکا را برای نظام به شدت افزایش دهد، که داده است.

در حال حاضر بر خلاف اواخر دوران بوش و سال اول ریاست جمهوری اوباما، این آمریکاست که در خصوص عادی سازی روابط بی میلی نشان میدهد. آمریکا میداند که بی اعتنایی به تندروی های احمدی نژاد در نهایت نظام را به بن بست می کشاند: او یا به صورت انتحاری به سمت تغلیظ ۹۰ درصدی اورانیوم میرود و واکنش ویرانگر جامعه جهانی و حتی ترکیه و چین و روسیه را به جان می خرد. یا این که در همین مرحله در جا میزند و به این ترتیب موقعیت نظام در برابر آمریکا ضعیف و ضعیف تر میشود. چرا که ایران حتی اگر بتواند اورانیم را تا ۲۰ درصد غنی کند، باز هم قادر به تهیه میله سوخت برای رآکتور تهران نیست و تعطیلی راکتور تهران به یک آبروریزی برای دولت “تحریم مان کنید” تبدیل خواهد شد.

بر این اساس زمانی که تهدید غرب و به خصوص آمریکا علیه نظام جدیت می یابد، نه تنها آب به آسیاب احمدی نژاد ریخته نمیشود، بلکه در واقع ناکارآمدی سیاست خارجی تهاجمی وی برای راس و مجموعه نظام آشکار تر میگردد و هزینه نگهداری دولت احمدی نژاد برای رهبری – سپاه افزایش می یابد. این امر پیش از آن که جنبش سبز را محدود سازد، تردید، تنش و تعارض در کانون تصمیم گیری را افزایش خواهد داد.

در چنین شرایطی فشار رهبری –سپاه بر دولت افزایش می یابد. میتوان حدس زد که انصراف وزارت خارجه دولت کودتا از حضور در شورای بین المللی حقوق بشر نتیجه یکی از این تردید ها در خصوص تبعات ویرانگر سیاست خارجی تهاجمی و نتیجه حکم غیر علنی رهبری به وزارت خارجه بوده است. فوریت و شتابزدگی در اتخاذ این تصمیم با دستپاچگی سخنگوی وزارت خارجه آشکار میشود که از هماهنگی برای عضویت در شورایی که اساسا وجود خارجی ندارد، سخن گفت. ظاهرا حکم انصراف به سرعت و بدون هماهنگی صادر شده بود و فرصتی برای طراحی و ارائه یک دروغ تاکتیکی مناسب وجود نداشت!

بر همین اساس گردش های احمدی نژاد در کشورهای آفریقایی و دیدارها و تحرکات وزارت خارجه در اتریش نه برای حل پرونده اتمی بوده است و نه برای جلوگیری از تصویب قطع نامه چهارم. بلکه مثل روال جاری در ادارات دولتی، یک نوع ماست مالی کارمندان برای کسب رضایت و در امان ماندن از توبیخ “مدیر کل” بوده است! این سفر ها انجام شد که رهبری نظام را قانع کنند که دستگاه دیپلماسی کشور خیلی فعال است و دارد همه امور را به دقت مدیریت میکند تا بدین ترتیب کارآمدی و تاثیر گذاری سیاست خارجی تهاجمی مورد خدشه و تردید قرار نگیرد. احمدی نژاد در حال حاضر گزینه ای جز بحران سازی بیشتر برای نظام در اختیار ندارد.

از نظر وی بزرگترین فرصت موجود در عرصه سیاست خارجی، عادی سازی روابط با آمریکاست و اگر این هدف از طرق دیپلماتیک و معمول میسر نشود، وی از طریق اتخاذ یک رویکرد خارجی ویرانگر، عادی سازی روابط را به یک جام زهر اجتناب ناپذیر (عادی سازی اجباری روابط در شرایطی خفت بار و به خاطر جلوگیری از سقوط نظام) تبدیل میکند. در هر صورت جام زهر رهبر نظام، برای دولت کودتا مجموعه ای از گرانبها ترین فرصتهای اقتصادی، سیاسی و امنیتی خواهد بود. آمریکا اگر چنین تحلیلی داشته باشد، باید برای حفظ منافع ملی خود تا آخرین لحظه درنگ کند – آمریکا مسئول وقوع انفجار یا فروپاشی در ایران نیست.

بلکه رهبر نظام و شرکای وی که برای حفظ قدرت خود محتاج تعریف دشمن برای ایران یا اسلام هستند، در این زمینه مسئول اند و عملا در جهت منافع ملی آمریکا گام بر میدارند.
تهدیدات صریح یا ضمنی آمریکا، سیاست خارجی تهاجمی دولت کودتا را ناکام میکند. به این ترتیب اسرائیل در خصوص هر گونه حمله یک جانبه به ایران مهار میشود و این امر به نفع جنبش سبز است. علاوه بر این اثبات ناکامی سیاست خارجی تهاجمی باعث میشود احمدی نژاد به بحران سازی بیشتر برای نظام ترغیب شود. اما اگر وضعیت فوق برای آمریکایی ها مبهم جلوه کند، میتوان وضعیت خطرناکی را در انتظار نشست. تناقض ابهام آفرین است و در حال حاضر در سطح حاکمیت با بالاترین میزان تناقض گویی و رفتار غیر قابل درک مواجه هستیم.

آمریکایی ها ضرب المثلی دارند که میگوید اگر از چیزی سر در نیاوردید، باید خود را از شر آن خلاص کنید. پیچیدگی مسئله ایران وقتی با مصلحت اندیشی بیش از حد و مبهم گویی تنها اپوزیسیون قدرتمند ایران مواجه شود، تشدید میشود. این امر وقتی نگران کننده میشود که تلاش موثری برای زدودن برچسب “احمدی نژاد مودب” از شخصیتهای اصلی جنبش سبز صورت نمیگیرد. گویی ایران بزرگترین قدرت دنیاست و این وظیفه آنهاست که تصویر ذهنی خود را اصلاح کنند. بنابراین تداوم عدم شفافیت یا رودربایستی در خصوص بیان شفاف مواضع و مطالبات ملت ایران و متهم ساختن آمریکا به “دشمنی” و توطئه برای تجزیه ایران، اوضاع را پیچیده تر میکند.

در حالی که احمدی نژاد از طریق نامه نگاری یا ارسال پیام از اوگاندا مشوق هایی به آمریکا پیشنهاد میکند، برای جلوگیری از ریختن آب به آسیاب احمدی نژاد باید به طور شفاف و بدون ترس از اوباش حاکم، خطاب به آمریکا یا دست کم جامعه جهانی از منافع مشترک سخن گفت، آنها تشنه شنیدن اند، اما با ناباوری مشاهده میکنند که در ایران پوزیسیون و اپوزیسیون آماده همزیستی محترمانه با جهان نیستند و به صورتی شیزوفرنیک به دنبال دشمن شناسی و دشمن سازی هستند. این که ناتوانی یا رودربایستی خود را به دشمنی کینه توزانه آمریکا فرافکنی کنیم، فقط اوضاع را پیچیده تر کرده ایم و این امر ممکن است باعث شود که آنها واقعا بخواهند از شر ایران خلاص شوند!

  • Sabzlink
  • Facebook
  • Twitter
  • FriendFeed
  • email
  • Balatarin
  • Print
  • Google Bookmarks

1 دیدگاه

  • Mojtaba ۱۵ / اردیبهشت / ۱۳۸۹ - ساعت ۰۷:۳۵

    towsieh beh Mir-Hossein mabni bar inkeh jonbesh sabz bayad beh khater-e mokhalefat ba Ahmadinejad beh daam-e amrika va esrael-e jenayat-kar panah bebarad, daghighan haman chizi ast keh ham dolat-e kudeta va ham esrael mikhahand, yani tabdil-e dobareh Iran beh yek mosta’mereh–mesl-e zaman-e shah–hamchon arabestan, anham beh nam-e jonbesh-e sabz–Ajab doostani darim

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

ray1

رای من زندانی ست

ray_man

رای من کو؟

tajzadeh1

ویدیو: چرا در انتخابات نمایشی شرکت نمی کنم

تو را من چشم در راهم

تـــو را مـــن چشـــم در راهــــم