<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>تحول سبز &#187; کلام شما</title>
	<atom:link href="http://www.tahavolesabz.net/item/category/fromyou/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.tahavolesabz.net</link>
	<description>نوای سبز همدلی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 12 Jan 2012 21:38:13 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.1.3</generator>
		<item>
		<title>دلنوشته ای برای تاج زاده</title>
		<link>http://www.tahavolesabz.net/item/41817</link>
		<comments>http://www.tahavolesabz.net/item/41817#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 23 Nov 2011 02:26:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Editor01</dc:creator>
				<category><![CDATA[کلام شما]]></category>
		<category><![CDATA[امیر باوند]]></category>
		<category><![CDATA[مصطفی تاجزاده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.tahavolesabz.net/?p=41817</guid>
		<description><![CDATA[آقای تاجزاده، از روزی که در شب درگیریهای 18 تیر آنگونه تا صبح در کوی دانشگاه ماندی با روح بزرگت آشنا شدم.
بگذار اعتراف کنم: تا آنروز فکر بر آن بود که تو نیز از حکومتی ها هستی و ......
ببخش.... جوان بودیم و شور بود که چشم بر واقعیات می بست....]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>خواستم تبریکی بابت تولدت گفته باشم.</p>
<p>تولد یک بزرگ مرد.</p>
<p>خواستم بگویم ((چه لطیف است حس آغازی دوباره،و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس &#8230;.))<br />
اما دیدم جملات کلیشه ای بسیار است و نمیتوان تو را در آن جملات خلاصه کرد.</p>
<p>تو نه متعلق به روز و ماه که متعلق به زمان میباشی&#8230;.</p>
<p>آقای تاجزاده، از روزی که در شب درگیریهای ۱۸ تیر آنگونه تا صبح در کوی دانشگاه ماندی با روح بزرگت آشنا شدم.<br />
بگذار اعتراف کنم: تا آنروز فکر بر آن بود که تو نیز از حکومتی ها هستی و &#8230;&#8230;<br />
ببخش&#8230;. جوان بودیم و شور بود که چشم بر واقعیات می بست&#8230;.</p>
<p>اما روشنگری و افشا گریهایت در زمان انتخابات بود که نشان از حضور بزرگ مردی در تاریخ معاصر میداد. مردی که تا پایان آرمانهایش ایستاد. مردی که حتی از درون زندان نیز برای مردمش مینویسد. تو امروز در زندانی، اما افکارت امید بخش ایران فرداست.</p>
<p>چگونه میتوان تو را در حصار جملات محدود کرد، در حالی که زندان نتوانسته افکارت را به بند بکشد؟<br />
افکار و دیدگاههای تو بود که نسل جوان را آگاه نمود که (( ما میتوانیم)) و &#8220;تولدی دیگر&#8221; به جامعه بخشید.<br />
چه زیبا جامعه مدنی و حقوق مدنی را تعریف کردی.</p>
<p>پس تولد دیگر آن نسل که تو برایشان جامعه مدنی را تعریف کردی مبارکت باشد.<br />
ایران تو را میخواند&#8230;.</p>
<p>سر ارادت ما و آستان حضرت دوست که هر چه بر سر ما می‌رود ارادت اوست<br />
نظیر دوست ندیدم اگر چه از مَه و مهر نهادم آینه‌ها در مقابل رخ دوست<br />
صبا ز حال دل تنگ ما چه شرح دهد که چون شکنج ورق‌های غنچهٔ توبرتوست<br />
نه من سبوکش این دیر رندسوزم و بس بسا سرا که در این کارخانهٔ سنگ و سبوست<br />
مگر تو شانه زدی زلف عَنبرافشان را که باد غالیه‌سا گشت و خاک عنبربوست<br />
نثار روی تو هر برگ گل که در چمن است فدای قد تو هر سَروبُن که بر لب جوست<br />
زبان ناطقه در وصف شوق نالان است چه جای کِلکِ بریده‌زبانِ بیهُده گوست<br />
رخ تو در دلم آمد مراد خواهم یافت چرا که حال نکو در قفای فال نکوست<br />
نه این زمان دل حافظ در آتش هوس است که داغدار ازل همچو لالهٔ خودروست</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.tahavolesabz.net/item/41817/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>برای تولد تاج زاده</title>
		<link>http://www.tahavolesabz.net/item/41803</link>
		<comments>http://www.tahavolesabz.net/item/41803#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 22 Nov 2011 16:11:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فرهاد</dc:creator>
				<category><![CDATA[کلام شما]]></category>
		<category><![CDATA[مصطفی تاجزاده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.tahavolesabz.net/?p=41803</guid>
		<description><![CDATA[تورا نمی شناختم ، فقط دران روزهایی شیرین کودکی سید محمد خاتمی را می شناختم .اولین بار که در تلویزیون سخن گفتی پسوندهرندی نا م فامیلت توجه ام را جلب کرد که این اقا هم مثل من هرندی دارد. بعدها شناختم این اقا کیست درهمان کودکی همیشه از این اقا خاطرات کودکیش بازیهای قدیمی اش [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>تورا نمی شناختم ، فقط دران روزهایی شیرین کودکی سید محمد خاتمی را می شناختم .اولین بار که در تلویزیون سخن گفتی پسوندهرندی نا م فامیلت توجه ام را جلب کرد که این اقا هم مثل من هرندی دارد. بعدها شناختم این اقا کیست درهمان کودکی همیشه از این اقا خاطرات کودکیش بازیهای قدیمی اش و خانواده اصیلش را می شناختم. ناخواسته این اقا هه را دوست داشتم بزرگترشده بودم همان آقا را گاهی میدیدم اما ان شبی که پیش دانشجوها ماندی و ان موقع که ارمانم دانشجو شدن بود، شدی ستاره ی باورهایم. آن روز به بعد دیگر ان اقاهه نبودی شدی ان اقاهه که &#8220;مرد&#8221; ه .</p>
<p>از ان موقع هرکجا که حرف تو بود من انجا رو دوست داشتم. وقتی که رای اولی بودم تو برگزار کننده انتخابات بودی و من به کاندیدای تو رای می دادم وقتی شکست خوردیم با اینکه تو مجری بودی، ترا بیشتردوست داشتم .حالا دیگر احساس می کردم همان آقاهه که خیلی مرده تقلب نکرد .دروغ نگفت .</p>
<p>نمی فهمیدم دموکراسی را، اما احساس می کردم بزرگی می خواهد که در قدرت باشی اما تقلب نکنی و پیروز نشی. شاید طعم سخت با شیرینی کار تو برایم شیرین شد.بازهم هرچه تو نوشتی خواندم و هرچی گفتی شنیدم . دوران گذر نوجوانی به جوانی رو با دنیایی تو و یارانت سپری کردم تا اردیبهشت ۸۸ در برج میلاد سوگند خوردم که سبز می مانم .مناظره ها فعالیتها و مقالات همه رو پی گرفته ام در خرداد۸۸  شکستم ،از ریشه شکستم و رویا هایم نابود شد که تو سمبل باورهایم بودی در زندان بودی &#8230;.اما در اوج نا امیدی ها و بیداد گاهای فرمایشی، بازهم مقالات و نامه هایت مرا زنده کرد &#8230;..بازهم به یاد اوردم که سوگند خوردم به راه سبزم …</p>
<p>در همان اولین مرخصی ات وقتی اون روحیه ی مقاوم و استوار را دیدیم، شناختم که چه زن مقاوم و صبور و دانایی پشت توست. که چه خانواده ایی از جنس آهن سبز داری نگاهم عوض شد.در مقاله ی نوشتی پدر و مادر ما متهمیم ان مقاله رو بارها خوندم و به تو، به شجاعت و به قدرت تو در اعتراف به اشتباهات گذشته هزاران بار افتخار کردم و به خودم که کاری نمی تونم برای اینده ی فرزندانم بکنم لعنت فرستادم.</p>
<p>اکنون یک سال است که اون اقاهه که خیلی شریف بود نماد شرف و شجاعت برای همه است و حالا یکسال است که روزه است برای حق مسلم خودش. به من یاده است که باید ایستاد.</p>
<p>چند وقت پیش وارد خونه ات شدم خانه ای پر مهر که انسان دوستی و شرافت در ان می جوشید فکر کردم تو هم می توانستی مثل خیلی ها زمانیکه در قدرت بودی به ثروت های میلیاردی دست یابی و اکنون در هر کجایی دنیا که بخواهی به راحتی زندگی کنی اما به خاطر باورهایت و طنت و نسل من ایستادی و این برایم از عسل شیرین تر است هرچه بنویسم و بگویم کم است&#8230;..</p>
<p>تولدت مبارک مردی که با تو شناختم شرف و شجاعت و وطن دوستی مثبت بودن مقاوم بودن و خود نفروختن تولدت مبارک، تاج سر !</p>
<p><strong>*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه تحول سبزنیست.</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.tahavolesabz.net/item/41803/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تاجزاده: اعتراف، انفرادی و دوشنبه های اعتراض</title>
		<link>http://www.tahavolesabz.net/item/41800</link>
		<comments>http://www.tahavolesabz.net/item/41800#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 22 Nov 2011 16:09:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>فرهاد</dc:creator>
				<category><![CDATA[کلام شما]]></category>
		<category><![CDATA[مصطفی تاجزاده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.tahavolesabz.net/?p=41800</guid>
		<description><![CDATA[او را برای اعتراف هایش می ستایم، اعترافی نه به خواست بازجویان و در دادگاه استالینی ولی فقیه که قدرت اعمال هر گونه فشاری را بر او وخانواده اش داشتند، بلکه اعترافی در پیشگاه مردم و &#8220;نسل جدید&#8221; در دورانی که دیگر دوران قهرمان سازی و اسطوره پردازی به پایان رسیده است ، ستایش انسان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>او را برای اعتراف هایش می ستایم، اعترافی نه به خواست بازجویان و در دادگاه استالینی ولی فقیه که قدرت اعمال هر گونه فشاری را بر او وخانواده اش داشتند، بلکه اعترافی در پیشگاه مردم و &#8220;نسل جدید&#8221;</p>
<p>در دورانی که دیگر دوران قهرمان سازی و اسطوره پردازی به پایان رسیده است ، ستایش انسان ها کار سختی است.من اما ، امروزدر روز تولد مصطفی تاجزاده، او را می ستایم.</p>
<p>نه از آن جهت که در بحبوحه انقلاب، تحصیل در آمریکا را پس از سه سال رها کرد و به ایران بازگشت، تا در جهت محقق شدن آنچه که خود &#8220;گفتمان پاریسی&#8221; نامید تلاش کند.</p>
<p>او را می ستایم نه برای آنکه آنگاه که با استعفای محمد خاتمی از وزارت ارشاد فراغتی یافت، به تحصیل پرداخت و در سال ۷۱ رتبه اول کارشناسی ارشد را کسب کرد.</p>
<p>او را می ستایم نه به خاطر آنکه به شهادت هم کلاسی هایش بهترین دانشجوی حاضر بر سر کلاسهای اساتید برجسته علوم انسانی بود تا جایی که کلاسها حول مباحث او می گذشت.</p>
<p>او را می ستایم نه برای اینکه در دوران دولت اصلاحات یکی از بهترین و کار آمد ترین معاونتهای آن دولت را مدیریت می کرد.</p>
<p>او را می ستایم نه برای آنکه در شب حادثه کوی دانشگاه، آنگاه که از ساز و کار نظام برای حفظ امنیت کوی دانشگاه نا امید شد، سوار بر ترک موتوری از آتش و دود گذشت تا شب را در کنار دانشجویان مصدوم سپری کند، تا اینگونه مایه دلگرمی و احساس امنیت دانشجویان گردد.</p>
<p>او را می ستایم نه برای آنکه جانانه از رای مردم در انتخابات مجلس ششم دفاع کرد تا جایی که از کار برکنارش کردند.</p>
<p>او را می ستایم نه برای آنکه مقاومت اش در برابر بازجوها در ۱۲۰ روز انفرادی و تحت سخت ترین فشارها، او را به سنبل مقاومت در برابر استبداد دینی بدل کرده است.</p>
<p>او را می ستایم نه برای اینکه نه تنها لحظه ای در راه دفاع از حقوق حقه مردمش، از وحشت زندان و فشار برخود و خانواده اش،از پای ننششت و سکوت نکرد، بلکه اینبار زندان اوین را تبدیل به تحریریه ی انتشار عمیقترین و شجاعانه ترین مقالات خود در راه مبارزه برای آزادی و دموکراسی نمود.</p>
<p>او را می ستایم نه برای اعتراف های نکرده و ننوشته اش در سلول های انفرادی ولی فقیه و زیر سخت ترین فشارها ، بلکه برای اعترافات و پوزش هایش از محضر مردم ایران.</p>
<p>آری او را برای اعتراف هایش می ستایم، اعترافی نه به خواست بازجویان و در دادگاه استالینی ولی فقیه که قدرت اعمال هر گونه فشاری را بر او وخانواده اش داشتند، بلکه اعترافی در پیشگاه مردم و &#8220;نسل جدید&#8221; ایران، اعترافی نه به کارهای نکرده آنگونه که بازجو ها می پسندیدند، بلکه اعتراف و پوزش از کارهای کرده و خطاهای گذشته آنگونه که هر انسان آزاده ای می پسندد. اعتراف و پوزشی که متاسفانه نه قبل از او و نه بعد از او، هیچ کدام از خیل همراهان و همقطارانش شجاعت بیان اش را نیافتند.</p>
<p>ای کاش می دانستیم که اعتراف به اشتباهات گذشته نه تنها ذره ای از قدر و منزلت مان در پیشگاه مردم ایران نمی کاهد، بلکه گرد و غبار از تلاش های صادقانه ی ما در راه آزادی می زداید و این تلاش ها را با جلایی از صداقت و انصاف در پیش دیدگان مردم و تاریخ قرار می دهد. </p>
<p>امروز تولد او را در حالی جشن می گیریم که مصطفی بار دیگر ممنوع الملاقات شده است و در حصر به سر می برد. استبداد دینی که از گفته ها و نوشته هایش به ستوه آمده و وحشت زده است، خشمگین از پیشنهاد او برای دوشنبه های اعتراض که می تواند خونی تازه  در رگ های جنبش دموکراسی خواهی ایران تزریق کند. او را در انفرادی نگاه می دارد، غافل از آنکه تاجزاده آنچه را که گفتنی بود گفته است، هم برای مردم ایران و هم برای تاریخ.</p>
<p>امروز بهترین هدیه برای تولد مصطفی تاجزاده جدی گرفتن پیشنهاد اوست که بابت آن بهای سنگینی پرداخت کرده است و خواهد کرد. تاجزاده به خوبی با شناخت از شرایط موجود جنبش سبز و با آگاهی از لزوم پویایی و حرکت در بدنه جنبش، با پیشنهاد دو شنبه های اعتراض، سعی در زنده نگاه داشتن و بیداری جنبشی دارد که اینک با حصر رهبرانش به خوابی ناخواسته فرو رفته است. نگاهی معقول و بدور از احساس به جنبش، ما را به لزوم حرکت و زنده نگه داشتن جنبش با صرف کمترین هزینه رهنمون می شود.دو شنبه های اعتراض آبیاری نهال سبز جنبش با خون سرخ عزیزانی است که در راه ایران و آزادی جان خود را از دست داده اند. براستی خشکاندن نهالی که با خون پاکترین فرزندان ایران آبیاری شده است به سادگی ممکن نخواهد بود.</p>
<p>بی خبری و نا آگاهی استبداد از ریشه های عمیق این نهال، او را با بریدن ساقه ها سرمست کرده است، در حالی که تاجزاده با آگاهی از ریشه های عمیق این نهال به فکر تعمیق بیشتر آن در دل جامعه ایران می باشد تا آنگاه که هوا مساعد گردد و باد بهاری وزیدن گیرد، دوباره ایران از جوانه های برخواسته از ریشه ها، آنگونه سبز گردد که دیگر دستی را یارای بالابردن تبری نباشد. </p>
<p>هوشنگ ابتهاج (سایه) به زیبایی این معنا را به نظم در آورده است که</p>
<p>امروز نه آغاز و نه انجام زمان است</p>
<p>ای بس غم شادی که پس پرده نهان است<br />
گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری</p>
<p>دانی که رسیدن هنر گام زمان است<br />
آبی که بر آسود زمینش بخورد زود</p>
<p>دریا شود آن رود که پیوسته روان است<br />
فردا که بجنبد نفس باد بهاری</p>
<p>بینی که گل وسبزه کران تا به کران است</p>
<p>نام مصطفی تاجزاده در تاریخ مبارزات آزادی خواهانه مردم ایران ثبت خواهد شد، سمبلی از مقاومت و شجاعت و درایت.</p>
<p><strong>*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه تحول سبزنیست.</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.tahavolesabz.net/item/41800/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ناگفته هایی در خصوص جدایی از صدای آمریکا</title>
		<link>http://www.tahavolesabz.net/item/41107</link>
		<comments>http://www.tahavolesabz.net/item/41107#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 26 Oct 2011 06:03:41 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Editor01</dc:creator>
				<category><![CDATA[کلام شما]]></category>
		<category><![CDATA[کوروش صحتی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.tahavolesabz.net/?p=41107</guid>
		<description><![CDATA[همانگونه که مزدوران ولی فقیه نتوانستند صدایی که برای روشنگری و دادن اطلاعات درست به مردم و در اعتراض به دیکتاتوری ، ستم و نابرابری و حمایت از آزادی خواهان بویژه دانشجویان مبارز ایران زمین برخاست را با زندان و شکنجه خاموش کنند ، سیاست بازان واشنگتنی هم قطعا نخواهند توانست.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>هم میهنان و دوستان گرامی،</p>
<p>چند  روزی است که همکاری اینجانب با بخش فارسی صدای آمریکا پس از گذشت بیش از  چهار سال قطع شده است. در طول این دوران ، سرزمین مان با رویدادهای تلخ و  شیرینی همراه بود. خوشحالم که در فضای بسته اطلاع رسانی در ایران و دروغ  پراکنیهای دستگاه رسانه ای ولی فقیه توانستم گوشه ای از واقعیات جامعه  ایران را از طریق شبکه صدای آمریکا انعکاس دهم.</p>
<p>با رنج و درد ملت  بزرگ ایران بویژه زندانیان سیاسی و خانواده ها ی عزیزشان دمخور باشم و با  شادی اشان بخندم . از حضور میلیونی هم میهنان آزادیخواهم در خیابانهای  تهران و شهرهای دیگر ایران بوجد آیم و از شنیدن اخبار اعدام ، شکنجه و  زندانی کردن مداوم آزادیخواهان ایرانی در غم و اندوه فرو روم.</p>
<p>شبکه  فارسی صدای آمریکا پلی بود میان من و شما و امیدوارم که هر گونه کمی و  کاستی که در گزارشهای اینجانب وجود داشت یا امکان رساندن صدای مظلومی آنطور  که باید فراهم نشد را بر من ببخشایید.</p>
<p>در روزهای اخیر شایعات  فراوانی درباره مساله جدایی من از صدای آمریکا و دلایل آن در سایتهای مختلف  و شبکه های اجتماعی مطرح شده است. رسانه ها و سایتهای حکومتی هم نتوانسته  اند شادی خود را از جدایی من و چند همکار دیگرم از صدای آمریکا پنهان کنند و  در اخبار و گزارشهای خود به این مسأله پرداخته اند.از سوی دیگر سایتی که  در پوشش مبارزه با جمهوری اسلامی مدتها است که به انتشار اخبار دروغین و  ترور شخصیت فعالان سیاسی و دانشجویی مشغول است ، دلیل قطع همکاری من و احمد  باطبی با صدای آمریکا را با انتساب اتهاماتی دروغین ، بی اساس و بی شرمانه  ، همکاری با حکومت ایران عنوان کرده است.البته این مسأ له از طریق مراجع  قانونی در حال پیگیری است تا فرد اتهام زن پاسخگوی  ایراد اتهامات خود  باشد.</p>
<p>همانطور که پیش از این هم در نوشته ای کوتاه ، متعهد شده بودم  که آنچه باعث جدایی من از صدای آمریکا شد را برای شما توضیح دهم و از  آنجایی که خود را در مقابل افکار عمومی مسئول می دانم ، نکاتی  چند را در  این مورد بیان می کنم.</p>
<p>روز یازدهم مهرماه ۱۳۹۰ از دفتر اداری بخش فارسی صدای آمریکا با من تماس گرفته و از من خواسته شد که به آن دفتر مراجعه کنم.</p>
<p>خانم  مسئول بخش اداری به من اعلام کرد که قراداد من با صدای آمریکا از سوی آنها  تمدید نشده  ومن باید کارت خبرنگاری خود را تحویل دهم و آن روز آخرین روز  کاری من در صدای آمریکا خواهد بود.</p>
<p>این توضیح ضروری است که من همچون  بسیاری از همکاران پیشین خود در صدای آمریکا ، هیچ گاه کارمند رسمی صدای  آمریکا نبوده و بعنوان قراردادی با این شبکه همکاری داشتم.</p>
<p>پس از  اعلام این موضوع من با آقای رامین عسگرد مدیر جدید بخش فارسی صدای آمریکا  صحبت کردم و از او خواستم که دلیل این امر را برایم توضیح دهد. وی اعلام  کرد که تنها کمبود بودجه باعث اتخاذ این تصمیم  بوده است . جوابی که البته  برای من قانع کننده نبود، چرا که در ماههای پس از روی کار آمدن آقای عسگرد ،  صدای آمریکا شاهد استخدامهای متعددی بوده. البته این استخدامها اکثرا از  میان جوانان ایرانی- آمریکایی است که تسلطی به زبان فارسی ندارند، از اوضاع  و احوال ایران بی خبرند و تنها پس از گرفتن مدارک تحصیلی خود توسط آقای  عسگرد به مجموعه صدای آمریکا و با دریافت حقوقهای بالا افزوده می شوند.</p>
<p>این  جوانان البته نزدیکی هایی با گروههایی چون نایاک و پایا هم دارند. نایاک،  گروهی که عمده شهرتش را از اینکه مخالفانش آن را به لابی گری برای جمهوری  اسلامی در آمریکا متهم می کنند بدست آورده و پایا گروهی از ایرانی –  آمریکاییهایی که تمرکز خود را بر روی مسائل نسل دوم ایرانیان در آمریکا  گذاشته و خود را وارد مسائل داخل ایران بویژه سیاست نمی کند.</p>
<p>اما  نکته مهم در ارتباط با سیاستهای جدید صدای آمریکا این است که اساسا انتخاب  رامین عسگرد بعنوان مدیر بخش فارسی این شبکه با علامتهای سوال بزرگی  روبرواست. آقای عسگرد یک دیپلمات وزارت امور خارجه آمریکا است، در تکلم و  فهم زبان فارسی دچار مشکل است و سابقه هیچ گونه کار رسانه ای و ژورنالیستی  هم ندارد.</p>
<p>باندبازی و تبعیض و ایجاد محیط یأس و نا امیدی و ترس از  دست دادن شغل در میان همکاران از نکته های بارز در زمان مدیریت وی است. اما  مهمتر از این مسائل ، بحث فشارهای سیاسی خارج از مجموعه برای ایجاد  تغییرات در بخش فارسی صدای آمریکا است.</p>
<p>رامین عسگرد که همزمان با  گروههایی چون نایاک و پایا هم دارای روابط نزدیکی است از سوی دیگر با فردی  که بطور طنزآمیزی خود را رهبر جنبش دانشجویی ایران می خواند ، روابط گسترده  ای دارد.</p>
<p>شخص مذکور ؛ امیر عباس فخرآور برای اولین بار عسگرد را در  سال ۱۳۸۵ در کنسولگری آمریکا در دوبی و پیش از آمدنش به آمریکا ملاقات می  کند.</p>
<p>این آشنایی و دوستی تاکنون ادامه یافته است. در حالی که فخرآور  به طور مرتب از طریق فحش نامه خود و همینطور برخی از شبکه های تلویزیونی  ایرانی در لس آنجلس به توهین به فعالان دانشجویی و تحریف جنبش دانشجویی  ایران مشغول است، رامین عسگرد به ریاست بخش فارسی صدای آمریکا می رسد.</p>
<p>همزمان  با این تحولات ، فحاشی فخرآور به من و دیگر فعالان دانشجویی و زندانیان  سیاسی وارد مرحله جدیدی می شود. عسگرد در مقابل این فحاشیها نه تنها واکنشی  نشان نمی دهد ، بلکه در کنفرانسهای چند نفره فخرآور در واشنگتن هم حضور  پیدا می کند تا حمایت خود را از وی اعلام کند.</p>
<p>رابطه عسگرد و فخرآور  باعث می شود که فخرآور که هیچ گونه مقبولیتی در میان فعالان جنبش دانشجویی  ایران ندارد ، پس از مدتها دوری از صدای آمریکا پایش به برنامه های این  شبکه باز شود.</p>
<p>بیش از ۵۰ نفر از شناخته شده ترین فعالان جنبش  دانشجویی ایران در نامه ای خصوصی به رامین عسگرد از حضور فخرآور در صدای  آمریکا و چهره سازی دروغین و یاوه گوییهایش انتقاد می کنند.نامه ای که بدون  پاسخ می ماند.</p>
<p>در تمام طول مدتی که عسگرد در صدای آمریکا مشغول به  کار بوده ، بارها و بارها با فخر آور دیدار داشته است . در حالی که فخر آور  به من و دیگر دوستان هم دوره ای که در صدای آمریکا مشغول به کار بودیم   مرتبا توهین می کرد ، عسگرد حمایت از فردی چون فخر آور را به حمایت از  کارکنان خود ترجیح داد.تا جایی که از زمان به ریاست رسیدن  عسگرد در صدای  آمریکا تا روز جدایی من از این شبکه ، وی تنها یک بار چند دقیقه کوتاه و  آنهم در ابتدای روی کار آمدنش با من گفتگو داشت.</p>
<p>حتی در یک مورد  اعجاب انگیز ، حدود سه ماه پیش یک کارمند صدای آمریکا که در بخش سایت صدای  آمریکا مشغول به کار است بر سر یک مسأله کاری به من فحاشی کرد و قصد ضرب و  شتم مرا در ساختمان صدای آمریکا که یک ساختمان متعلق به دولت فدرال آمریکا  است ، داشت. پیام یزدیان دوست عزیز و همکار پیشین ام برای جلوگیری از حمله  وی در میان من و همکارم حائل شد. در این میان متاسفانه مشت محکمی از طرف  همکارم  به صورت آقای یزدیان اصابت کرد.</p>
<p>همکاران دیگر با تعجب نظاره  گر این صحنه بودند ، اما حتی در آن روز و روزهای پس از آن ، آقای عسگرد هیچ  گونه صحبت و یا دلجویی از من و یا پیام یزدیان که در یک محیط فرهنگی مورد  چنین حمله ای قرار گرفتیم ، نکرد.گویا سم پاشیهای خارج از مجوعه صدای  آمریکا و اسیر شدن در جناح بندیهای سیاسی چنان چشم و گوش وی را بسته بود که  به بدیهی ترین امری که باید به آن توجه کند و آن هم حفظ حرمت و حقوق همه  کارکنان صدای آمریکا است ، توجهی نشان نداد.</p>
<p>در اواخر شهریور ماه ،  تداوم دروغ پردازیهای فخرآور ، ۱۰۲ نفر از فعالان دانشجویی پیشین و کنونی  را وا می دارد که در نامه ای محرمانه به کنگره آمریکا از آوردن نام فخر آور  و گروه چند نفره اش بعنوان یکی از گروههای تأثیر گزار جنبش دانشجویی ایران  در گزارش کمیته تحقیق کنگره آمریکا انتقاد کنند.</p>
<p>کنت کتزمن مسئول  کمیته تحقیق کنگره آمریکا در امور خاورمیانه که دارای روابط نزدیکی با  فخرآور است ، اطلاعات نادرستی را در گزارش سالانه خود آورده است که این امر  از سوی فعالان دانشجویی ایران بی پاسخ نمی ماند.</p>
<p>جالب این جاست که  چند روز پس از ارسال این نامه محرمانه ، سایت فخرآور متن کامل نامه و اسامی  امضا کنندگان را منتشر می کند. روزنامه کیهان هم که مدتها است به مشتری پر  و پا قرص مطالب فخرآور تبدیل شده این نامه را البته با چند روز تأخیر  منتشر می کند.تا باز هم به تعبیر یکی از دوستان ، رهبر کذایی جنبش دانشجویی  ایران در نقش خبرنگار ویژه روزنامه کیهان ولی فقیه در واشنگتن ظاهر شود.</p>
<p>اما  این جا است که سه ضلع مثلث : سیاست بازی و بی کفایتی ( عسگرد ) ، انتشار  اطلاعات نادرست و غیر مسؤلانه ( کتزمن ) و دروغگویی و فریبکاری ( فخرآور)    به هم می رسند.</p>
<p>تصمیم نهایی، حذف سیاسی من و احمد باطبی بعنوان دو  نفر از امضا کنندگان این نامه روشنگرانه از صدای آمریکا است. در یک تصمیم  سیاسی و بدون اطلاع تمام کسانی که بطور مستقیم بر کار روزانه من در صدای  آمریکا نظارت داشته و باید در ارتباط با کار حرفه ای من نظر می دادند ، حکم  عدم تمدید قراردادم با صدای آمریکا به من ابلاغ می شود.</p>
<p>خانمها  ستاره درخشش ؛ سردبیر و رودی بختیار ؛ تهیه کننده ارشد ( که چند روز پیش وی  هم بطور نامشخصی همکاری اش با صدای آمریکا قطع شد ) وهمینطور آقای کاوه  باسما نجی ؛ مشاور برنامه ها از این تصمیم هیچ گونه اطلاعی نداشتند و  اعتراض آنها و دیگر همکاران گرامی ام به تصمیم آقای عسگرد بی نتیجه می  ماند، تا پروژه حذف من از صدای آمریکا به انجام برسد.</p>
<p>دوستان و  همراهان گرامی که در این چهار سال با پیامهای خود مرا به ادامه راه  امیدوارتر ساختید ، اما این پایان راه نیست. همانگونه که مزدوران ولی فقیه  نتوانستند صدایی که برای روشنگری و دادن اطلاعات درست به مردم و در اعتراض  به دیکتاتوری ، ستم و نابرابری و حمایت از آزادی خواهان بویژه دانشجویان  مبارز ایران زمین برخاست را با زندان و شکنجه خاموش کنند ، سیاست بازان  واشنگتنی هم قطعا نخواهند توانست.</p>
<p>از هم میهنان عزیزی که در تمام طول  این مدت مرا به میهمانی خانه های پر مهرشان پذیرفتند تا راوی رنج و درد  فرزندان سرزمین مان باشم و همچنین از همه همکاران عزیزی که در این سالها  مهربانانه در کنار من بودند سپاس ویژه دارم.</p>
<p>همچنان بر پیمان خود ایستاده ام تا روزی که میهن خویش را آزاد نبینم ، بر جای نشینم.</p>
<p>دوستدار کوچک ملت قهرمان ایران</p>
<p>کوروش صحتی</p>
<p>واشنگتن دی سی – آبان ۱۳۹۰</p>
<p><strong>*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه تحول سبزنیست.</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.tahavolesabz.net/item/41107/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>انتخابات راه حل برون رفت از بحران</title>
		<link>http://www.tahavolesabz.net/item/40767</link>
		<comments>http://www.tahavolesabz.net/item/40767#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 15 Oct 2011 19:39:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Editor01</dc:creator>
				<category><![CDATA[کلام شما]]></category>
		<category><![CDATA[کامیار بهرنگ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.tahavolesabz.net/?p=40767</guid>
		<description><![CDATA[به نظر می رسد آرزوی این حاکمیت اقتدار گرا است که وارد جنگ خارجی شود تا حداقل های موجود را هم به بهانه ی جنگ خارجی محدود تر کند و به عمر خود مدتی دیگر بیافزاید. اما وظیفه ی ما به عنوان نیروهای مخالف این حاکمیت اقتدارگرا چه می تواند باشد؟
به نظر می رسد اعلام موضع صریح و شفاف سید محمد خاتمی پیرامون این ماجراجویی ها و عواقب آن و همچنین دقت نظر در بیانیه ها و نظرات میر حسین موسوی می تواند قطب نمایی مناسب برای حرکت باشد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>مطالبات به تعویق افتاده ی انقلاب ۵۷ همواره دلیلی بود برای آنکه بخش وسیعی از ایرانیان به پای صندوق های رای آیند. این مطالبات پس از پایان ۸ سال دوران جنگ خود را در قامت دولت سازندگی نشان داد، بعد از بازسازی حدودی ویرانی های بعد از جنگ، مردم به سمت ترمیم ساختارهای سیاسی – اجتماعی خود در چهارچوب دولت اصلاحات رفتند و بعد از آن دولت “ مهرورز “‌ با شعار “تغییر تمام مناسبات سیاسی” به قدرت رسید. دولت محمود احمدی نژاد به واقع شعار خود را عملی کرد و بسیاری از نهادهای نظارتی و مردمی را از بین برد و یا آنها را به صورت یک نهاد بی هویت در آورد.</p>
<p>در روزهای پایانی دولت مهرورز ِمحمود احمدی نژاد بود که ولی فقیه صراحتا از آنان پشتیبانی کرد و به آنان اعلام نمود: “مثل کسی که پنج سال دیگر بناست کار بکند، کار بکنید؛ یعنی تصور کنید که این یک سال به اضافه چهار سال دیگر در ید مدیریت شماست. با این دید نگاه کنید و کار کنید و برنامه ریزی کنید و اقدام کنید” اما صدایی بر آمد: “من میر حسین موسوی به صحنه آمده‌ام چون روند‌های سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی‌ موجود را نگران کننده یافته‌ام “. اینجا بود که صدایی از دل انقلاب به پا خواست، صدایی که سال ها خاموش بود چرا که با همه ی کج و راست ها این مطالبات مردم بود که فرمان روایی می کرد، اما آن روزها مطالبات گروهی خاص بود که با تغییر ساختارهای نظارتی و تعطیل کردن نهادهایی چون سازمان برنامه و بودجه، هم به روی خواست های مردم خط کشیده بود و هم راه را برای رسیدن منافع خودشان از طریق استفاده از تمام امکانات دولتی فراهم آورده بود.</p>
<p>اینجا بود که دوباره مردم به این باور رسیدند که باید قدرت خود را از طریق یکی از تنهاترین حقوق مدنی باقی مانده ی مندرج در قانون اساسی، نشان دهند، اینجا بود که مردم برای احیای قانون، برای اجرای جمهوریت و برای تمام حقوقی که در ۴ سال دولت مهرورز از آنها سلب و عزل شده بود به میدان آمدند. موج سبزی جای جای ایران را فرا گرفت. اما ۲۲ خرداد، شب هنگام زمانی که میر حسین موسوی از اعلام نتایج انتخابات به عنوان “ بازی بزرگ “ یاد کرد و نهیب زد : “خائنین به آرا مردم ابایی از آن ندارند که این خانه پارسایان به آتش کشیده شود” نشان داد “بازی بزرگ” فقط جابجایی در آراء میلیونی مردم نیست.</p>
<p>بی تدبیری تمام پیکره ی نظام را فراگرفت و همه ی ارکانش بنا به شعار محمود احمدی نژاد اصلاح شد و همه یکسره در چهارچوب یک حاکمیت اقتدارگرای نظامی خود را به نمایش گذاشت. هشدارهای دلسوزان با حبس مواجه شد، در خیابان ها معترضان را به گلوله بستند؛ و آخر سر وجود معترضان در جایگاه نماز جمعه توسط شخص اول نظام زیر سوال رفت. اما همه ی این ها باعث آن نشد که معترضان سکوت کنند و اینجا بود که میرحسین موسوی نقشی بی بدیل را ایفا کرد. او همواره در بیانیه های خود التزام و رعایت قانون را تاکید می کرد، قانونی که خود آن را وحی منزل نمی دانست اما اجرای همان قانون بد را بهتر از بی قانونی می دانست، چرا که باور داشت بخشی از همان قانون می تواند تامین کننده خواست بخش وسیعی از معترضان باشد، همانطور که راه حل های برون رفت از بحران را به روشنی بر پایه ی همین قانون اساسی موجود طرح می کند. برخلاف این واقع گرایی از سوی میرحسین موسوی ما شاهد رفتاری سراپا بی تدبیر از سوی دولت کودتا و تایید مصرانه ی ولی فقیه از عملکرد آنان بودیم.</p>
<p>این روزها دو خبر جای خالی میرحسین موسوی را بیش از پیش نشان داد، خبر اختلاس تاریخی در سیستم بانکی و خبر دستگیری دو ایرانی به اتهام اقدام برای ترور در ایالات متحده آمریکا. این همان ماجراجویی هایی بود که او در مناظره های تلویزیونی اش هشدار داده بود، این همان خط &#8220;مار&#8221;ی بود که در مناظره تلویزیونی اش به آن اشاره کرده بود، این همان بی تدبیری هایی بود که هزینه های بسیاری به مردم تحمیل می کند، این همه ی آنهایی بود که موج سبز برای مبارزه با آن بپا خواست و فردای ۲۲ خرداد جنبشی شد که مطالبات و حقوق بیش از پیش از دست رفته اش را می طلبید.</p>
<p>اما حالا چه می شود کرد، با انبوه اسیران و در بند نشستگان، با تمامی شهدای جنبش و به حصر کشیدن یاران جنبش و تمام هزینه هایی که یک تدبیر می توانست آنها را کاهش دهد، چه می توان کرد؟ آیا باز هم باید هزینه هایی که این دولت بر شانه ی مردم می گذارد را تحمل کرد؟ آیا باید بخاطر ماجراجویی های این دولت در انتظار حمله ای نظامی بود؟<br />
به نظر می رسد آرزوی این حاکمیت اقتدار گرا است که وارد جنگ خارجی شود تا حداقل های موجود را هم به بهانه ی جنگ خارجی محدود تر کند و به عمر خود مدتی دیگر بیافزاید. اما وظیفه ی ما به عنوان نیروهای مخالف این حاکمیت اقتدارگرا چه می تواند باشد؟<br />
به نظر می رسد اعلام موضع صریح و شفاف سید محمد خاتمی پیرامون این ماجراجویی ها و عواقب آن و همچنین دقت نظر در بیانیه ها و نظرات میر حسین موسوی می تواند قطب نمایی مناسب برای حرکت باشد.</p>
<p>میر حسین موسوی : “ماجرای ما، هر چقدر تلخ، یک اختلاف خانوادگی است که اگر خامی کنیم و بیگانگان را در آن دخالت دهیم به زودی پشیمان خواهیم شد”.<br />
‫سیدمحمد خاتمی : “برای کسانی که به اصل انقلاب، مصالح ملی، حقوق مردم و سربلندی ایران می اندیشند به هیچ وجه قابل قبول و تحمل نیست که قدرت ها و کسانی درصدد ضربه زدن به ایران مصالح و منافع باشند و هرگونه برخورد خشن و خصمانه با ایران مطرود است و زیان آن بیش و پیش از هر کس و هرجا متوجه مردم بزرگوار ایران خواهد بود و اقدامی است علیه کل ملت و کشور که همگان باید در مقابل آن بایستند”.</p>
<p>حال این موضوعات را در کنار فرصتی قرار دهیم که پیش روی ما به عنوان انتخابات قرار دارد می تواند راهی کم هزینه برای شروعی به پایان بحران دانست. انتخابات مجلس شورا به واقع فرصتی است که بزرگترین نهاد نظارتی بر عملکرد دولت، تبدیل به نهادی شود به عنوان ناظر و نه تنها تایید کننده هر چه آنچه خطا است. اما متاسفانه این خواست در هیچ حرکتی از سوی حاکمیت اقتدار گرا دیده نمی شود و آنان بر اسب یاغی خود نشسته و می تازند. اما آیا این به عنوان پایان وظیفه ی ما است و با این توجیه که آنان نمی خواهند انتخابات آزادی برگزار شود، پس ما به خانه ی خود می رویم، راهکاری میهن دوستانه است؟</p>
<p>با تاکید بر آنچه شرایط اعلام شده از سوی سید محمد خاتمی و بسط آن توسط شورای هماهنگی راه سبز امید است که مانع روند نابودی و جلوگیری از هزینه های بیشتر خواهد شد؛ انتخابات مجلس می تواند فرصتی باشد برای برون رفت از بحران، برای بازشدن فضایی که مردم خود را شریک در تصمیم گیری ها بدانند و به طبع آن خود را آماده ی هر هزینه ای کنند. انتخابات مجلس شاید آخرین فرصت باشد برای آنکه کسانی در نظام باشند که از قانون بتوانند حرف بزنند، چرا که فردا شاید خیلی دیر باشد که بخواهیم با دشمنی خارجی از قانون سخن بگوییم. البته، انتخاباتی با استانداردهای انتخابات آزاد و سالم، و با تحقق شروط و لوازم مورد تاکید خاتمی و شورای هماهنگی راه سبط امید و دیگر همراهان سبز.</p>
<p>منبع: جرس</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.tahavolesabz.net/item/40767/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مومن آینه مومن است</title>
		<link>http://www.tahavolesabz.net/item/40701</link>
		<comments>http://www.tahavolesabz.net/item/40701#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 14 Oct 2011 06:19:45 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Editor02</dc:creator>
				<category><![CDATA[کلام شما]]></category>
		<category><![CDATA[اعظم طالقانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.tahavolesabz.net/?p=40701</guid>
		<description><![CDATA[امروز افکار عمومی بیش از هر زمان دیگر در نگرانی به سر می برد چرا که برخوردهای خشونت آمیز و خصمانه با منتقدان در نهایت سبب بحران و ناامنی و فروپاشی اقتصادی شده و در اثر تصمیمات سوء روزهای سختی پیش روست. بداخلاقی ها و و فرافکنی ها حاصلی جز گسترش بی اعتمادی و ناهنجاری های اجتماعی نداشته است. در این روزگار که گفتن از «حقیقت» هزینه های گزاف دارد، اگر صدایی از روی صداقت و دردمندی از گوشه ای شنیده شود و حقوق انسانی را فریاد زد ناخرسندی عده ای را در پی خواهد داشت و سرنوشت مبهمی در انتظار آن منتقد خواهد بود]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>روی سخنم با مُشفِقین «منافع ملی و اعتقادات مذهبی» است. «مومن آینه مومن است» این جمله بیانگر شیوه ایست که عمیقاً نظارت ملی را بر سرنوشت مردم می طلبد. همچنان که «آینه» نمایشگر عیب و ایراد و زشتی و زیبایی هاست، انسان ها نیز می توانند آینه اجتماع و اداره کنندگان آن گردند و نقاط ضعف و قوت آنان را گوشزد نماید. این یادآوری و تذکر اگر عاری از شقاوت و خصومت باشد اثر بخش خواهد بود. از این رو می توان این آینه را «نقادی مسئولانه» نامید.</p>
<p>در بازخوانی تاریخ کشورمان کم نیستند «مداحان قدرت» که خائنانه خنجر «کوته نظری» و «جهل» را بر پیکر «منتقدان دلسوز» فرو می برند. آن بی خردانی که جاهلانه یا عامدانه سرنوشت جامعه و عموم شهروندان را به طوفان خواسته های فردی و جناحی می سپارند و عملشان جز بحرانهای پایدار حاصلی در پی ندارد. این مداحان با نقاب تزویر، خودخواهانه بر منتقدین و دلسوزان واقعی می تازند و یا هیزم نفرت و کینه شعله های بی اعتمادی و ترس را فروزان تر می کنند.</p>
<p>امروز افکار عمومی بیش از هر زمان دیگر در نگرانی به سر می برد چرا که برخوردهای خشونت آمیز و خصمانه با منتقدان در نهایت سبب بحران و ناامنی و فروپاشی اقتصادی شده و در اثر تصمیمات سوء روزهای سختی پیش روست. بداخلاقی ها و و فرافکنی ها حاصلی جز گسترش بی اعتمادی و ناهنجاری های اجتماعی نداشته است. در این روزگار که گفتن از «حقیقت» هزینه های گزاف دارد، اگر صدایی از روی صداقت و دردمندی از گوشه ای شنیده شود و حقوق انسانی را فریاد زد ناخرسندی عده ای را در پی خواهد داشت و سرنوشت مبهمی در انتظار آن منتقد خواهد بود.</p>
<p>امروز محبت و احترام و صداقت جای خود را به خوش خدمتی و تظاهر داده است. باید اذعان داشت که عده اندک با تنگ نظری، بلندپایگان و مسئولان را سپر رندی ها و امیال زشت خود قرار داده اند از اعتماد آنان سوء استفاده کرده تا آنچه را که می خواهند بدست آورند. زخم هایی را که امروز بر پیکر اقتصاد و سیاست کشور می بینیم دستاورد همین خودخواهی ها و کوته نظری هاست. شاید اگر در گذشته ای نه چندان دور صدای منتقدین و دلسوزان شنیده می شد امروز شاهد افزایش معضلات و نارضایتی ها و نابسامانی ها نبودیم. گویا عده ای بی رحمانه دست به رفتارهای ضد انسانی می زنند و با آزار و اذیت و اهانت به دیگران بستر زیست و حرکت نامبارک سوء استفاده چی ها را فراهم می کنند تا سرمایه ملی، دینی، اخلاقی و انسانی را تباه سازند.</p>
<p>از این رو به عنوان یک دردمند صادق از مسئولین و مجریان قانون بالاخص دغدغه داران این سرزمین تقاضا دارم در راه خدا، بیدار و هوشیار باشند و قیام به قسط داشته باشند. امروز این سرزمین با آن تمدن ایرانی و اسلامی تشنه عدالت و اعتماد است و این مهم فراهم نخواهد شد مگر با قانون گرایی و توجه به نقد دلسوزان.<br />
والسلام علی من اتبع الهُدی</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.tahavolesabz.net/item/40701/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سوراخ‌های استخر ایران کجاست؟</title>
		<link>http://www.tahavolesabz.net/item/40699</link>
		<comments>http://www.tahavolesabz.net/item/40699#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 14 Oct 2011 06:18:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Editor02</dc:creator>
				<category><![CDATA[کلام شما]]></category>
		<category><![CDATA[لطف‌الله میثمی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.tahavolesabz.net/?p=40699</guid>
		<description><![CDATA[افزون بر این مبالغ، درآمدهای ناشی از مالیات، گمرک، صادرات، معادن، شیلات، فرش و... را نیز باید افزود. حال با این همه امکانات این پرسش چشمگیر مطرح می‌شود که چرا نخست، بیشتر هموطنان ما تاکنون زیر خط فقر مانده‌اند]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>از آنجا که ۵۰ سال است با مسائل ایران عزیز بویژه صنعت نفت ایران مأنوس بوده‌ام، بنابراین برآنم تا با هموطنان عزیز، بخصوص صاحبنظران توسعه و طراحان استراتژی، دغدغه‌هایم و مطالبی را در این باره در میان گذارم، باشد که با عزم ملی و دلسوزی لازم به راه برون‌رفتی دست یابیم.</p>
<p>از ابتدای پیدایش نفت و صدور آن تاکنون درآمد نفتی ما بیش از ۱۰۰۰ میلیارد دلار بوده است. ۴۸۰ میلیارد دلار آن مربوط است به دوران حدوداً ۱۰۰ ساله از ابتدای فروش نفت تا خرداد ۱۳۸۴، و ۵۲۰ میلیارد دلار آن به دوره ۶ ساله دولت دکتر احمدی‌نژاد است که از خرداد ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۰ را دربرمی‌‌گیرد.<br />
افزون بر این مبالغ، درآمدهای ناشی از مالیات، گمرک، صادرات، معادن، شیلات، فرش و&#8230; را نیز باید افزود. حال با این همه امکانات این پرسش چشمگیر مطرح می‌شود که چرا نخست، بیشتر هموطنان ما تاکنون زیر خط فقر مانده‌اند؟</p>
<p>دوم، تعادل پرداخت‌ها و سوم تعادل واردات و صادرات نداشته‌ایم؟ به طور خلاصه می‌توان گفت آن توسعه و پیشرفتی را که در شأن ملت ایران باشد، بویژه در صنایع و کشاورزی، نداشته‌ایم.<br />
اگر ایران را بسان استخری تشبیه کنیم که ورودی‌هایی چون درآمد نفت، گاز، معادن، گمرک، شیلات، فرش و&#8230; دارد، باز این پرسش مطرح است که چرا نه‌تنها این استخر، سرریز ندارد، بلکه خروجی، حفره و سوراخ‌های آن کجاست که دائم سطح آب استخر، پایین می‌آید؟<br />
افزون بر سوراخ‌ها و حفره‌های ناشی از فساد، که این روزها ارقام اعلام شده آن سرسام‌آور و ناشی از درآمد بادآورده نفت ـ نازکی کار و کلفتی پول ـ است، می‌خواهم نشان دهم که خسران و ضرر اصلی ما در صدور و فروش غیرراهبردی بشکه‌های نفت است. به این معنا که باوجود درآمد چشمگیر نفت،‌صدور هر بشکه نفت با چنین بینش و استراتژی، چیزی جز خسران به همراه ندارد.</p>
<p>برای این‌که به دام چالش‌های کلامی نیفتیم، به اعتراف رئیس‌جمهور چین، علیه خودش و توسعه چین استناد می‌کنم. این اعتراف، اهمیت فوق‌العاده‌ای دارد، چرا که چین یکی از الگوهای توسعه برای صاحبنظران ما به‌شمار می‌رود و بسیاری از هموطنان ما شیفته پیشرفت‌های چین شده‌اند.<br />
رئیس‌جمهور چین، درباره توسعه آن کشور، درسال ۲۰۰۵ آماری ارائه داد(۱) که تولید ناخالص ملی چین با رشد بالایی معادل ۱۰ همراه بود. وی افزود اگر بخواهیم تولید ناخالص ملی سبز یا Green GDP را محاسبه کنیم، به رشدی معادل صفر خواهیم رسید.<br />
توجه کنیم که چین از نظر تولیدی،‌کارخانه جهان به‌شمار می‌آید و صادرات آن به امریکا و دیگر کشورها، همه را خیره کرده و ذخیره ارزی آن چشمگیر است. با وجود این، رئیس‌جمهور این کشور Green GDP را معادل صفر می‌داند.<br />
لازم به توضیح است که شیوه محاسبه تولید ناخالص ملی سبز به این‌گونه است که باید دو مؤلفه جدید را وارد محاسبه کنیم؛ مؤلفه اول تخلیه مخازن نفت، معادن زیرزمینی، جنگل و دیگر منابع ثروت است و مؤلفه دوم آسیب‌های اجتماعی و آلودگی‌های محیط‌زیست.</p>
<p>آنچه مسلم است ما تاکنون این دومؤلفه را در معادلات اقتصادی،‌ اجتماعی و سیاسی خود وارد نکرده‌ایم.<br />
در تنظیم بودجه هم ما درآمد نفت را درآمد واقعی تلقی می‌کنیم، درحالی‌که هرچه زمان می‌گذرد آن مقدار از ثروت‌های نفت و دیگر ثروت‌های طبیعی‌مان که در مخازن زیرزمینی قرار دارند ـ به‌دلیل حیاتی‌بودن آن در شکوفایی تمدن‌ها، کمیاب‌بودن این ثروت‌ها و پایان‌پذیری آن بدون این‌که جایگزینی برای آن وجود داشته باشد ـ ارزششان بیشتر می‌شود. ما نه‌تنها متوجه تخلیه این مخازن و صدور این ثروت‌ها نیستیم، بلکه آن را در محاسبات هم وارد نمی‌کنیم.<br />
درباره عامل محیط‌زیست نیز دچار غفلت شده‌ایم. برای نمونه در زمستان ۱۳۸۸ در شهر تهران، همزمان با پدیده «معکوس جوی»(۲) ۵ هزار نفر از هموطنان ما دچار مرگ خاموش شدند؛ آیا این پدیده کیفی توجه ما را جلب کرد؟ آیا مرگ خاموش ۵ هزار نفر انسان پدیده چشمگیری نیست؟ آیا ما توانستیم این پدیده کیفی را در محاسبات خود وارد و این کیفیت را به کمیت تبدیل کرده و ضرر و زیان آن را محاسبه کنیم؟</p>
<p>مسلم است که اگر این دو مؤلفه را در محاسبات خود وارد کنیم،‌ در مقایسه با توسعه چین،‌ تولید ناخالص ملی به مراتب زیر صفری خواهیم داشت و به‌جای توسعه و پیشرفت، پسرفت و عقب‌ماندگی داشته‌ایم. ای‌کاش صاحبنظران توسعه ما می‌توانستند این کیفیت‌ها را به کمیت تبدیل کنند.<br />
در اینجا سعی می‌کنم با یک حساب سرانگشتی خسرانی که نصیب ما می‌شود را به رقم و عدد درآورم:</p>
<p>در سال ۱۳۵۰ شمسی، گروهی از کارشناسان اوپک، مأموریت یافتند تا قیمت ذاتی هر بشکه نفت را محاسبه کنند. برای این کار از راه مقایسه با انرژی‌های دیگر اقدام کردند مانند انرژی خورشیدی، زغال‌سنگ، جنگل، ژئوترمال، هیدروالکتریک و&#8230; و به این نتیجه ‌رسیدند که ارزش ذاتی هر بشکه نفت در سال ۱۳۵۰، به ۷۵ دلار می‌رسد. درحالی که قیمت هر بشکه نفت در آن سال، آن هم با توجه به افزایش‌هایی، از دو تا سه دلار می‌شد؛ سه دلار کجا و ۷۵ دلار کجا؟!</p>
<p>از این ظلم فاحش که بگذریم در سال ۱۳۵۲ شمسی،‌ قیمت یک اونس طلا معادل ۳۲ دلار بود و اکنون در سال ۱۳۹۰ هر اونس طلا معادل ۱۸۰۰ دلار است. ملاحظه می‌کنیم که قیمت دلار در برابر طلا چه کاهش فاحشی پیدا کرده است! افزون بر این بهره‌کشی فاحش، عامل تورم نیز به این بهره‌کشی مضاعف، اضافه می‌شود چرا که قدرت خرید دلار در سال ۱۳۷۴ نسبت به سال ۱۳۵۲ به نصف رسید و مطمئناً تا سال ۱۳۹۰ قدرت خرید دلار کمتر از سال ۱۳۷۴ شده است.<br />
آقای ال‌گور درباره محیط‌زیست و گرمایش زمین، ناشی از سوخت فسیلی کاری کرد کارستان که به دریافت جایزه نوبل نائل شد. دستاورد علمی او به حدی شفاف بود که تمامی سوراخ سنبه‌های توجیه‌گری سیاستمداران امریکا را بست، که پیامدهای آن ازجمله سوراخ‌شدن لایه اُزن و&#8230; در امریکا، پاکستان و کشور خودمان هم مشهود است.<br />
مرحوم مهندس عزت‌الله سحابی وزیر برنامه‌ریزی دولت موقت، ملی‌اندیشی بود که برای نخستین‌بار گفت: «درآمد نفت، درآمد نیست، بلکه صادرات ثروت طبیعی است.» و به‌هیچ‌وجه قبول نداشت که در تنظیم بودجه، آن را جزو درآمد بیاورند.</p>
<p>در راستای این دیدگاه از فصل نهم کتاب پل کولیه، محقق معروف فرانسوی باعنوان «حاکمیت مردمی و منابع طبیعی» نقل می‌کند: «توسعه می‌تواند مثبت باشد می‌تواند منفی باشد&#8230; مسیر حرکت غالب در مورد کشورهای برخوردار از منابع طبیعی، حرکت در جهت منفی است و چنین به نظر می‌رسد که برخورداری از منابع طبیعی نعمت و برکتی برای ملت صاحب منابع طبیعی نیست و با توسعه صلح‌آمیز مغایرت دارد. شاید بتوان این را نفرین منابع طبیعی نامید.» مهندس سحابی معتقد است شاید این نفرین خدای خالق این منابع به مردم و ملت‌ها و دولت‌هایی است که برداشت مجانی و هزینه بی‌مسئولیت و ریخت و پاش و ناکارآمد از کیسه منابع و ذخایر طبیعی را جانشین کار و زحمت مولد می‌کنند و مفت‌خواری، ریخت و پاش، رانت‌خواری، بذل و بخشش از کیسه منابع طبیعی را ترویج می نمایند. مهندس سحابی به نقل از پل کولیه می‌افزاید: «منابع طبیعی هم هدف و هم وسیله درگیری مسلحانه (یا سرکوب‌های دولتی) به‌شمار می‌رود.»</p>
<p>ایشان به این دو مؤلفه از تحقیقات پل کولیه یعنی نفرین منابع طبیعی و سرکوب‌های مسلحانه تکیه زیادی می‌کند.(۳)<br />
حجت‌الاسلام سید محمدخاتمی، رئیس‌جمهوری که برای دو بار از بیش از ۲۰ میلیون رأی مردمی برخوردار شد، در صدمین روز انتخاب خود، مطلب مهمی را اعتراف کرد. او گفت: «اصلی‌ترین مشکل توسعه ایران، مرض مزمن اعتیاد به درآمد نفت است.» شاید حساب صندوق ذخیره ارزی گامی بود برای سرمایه‌گذاری‌های درازمدت و برون‌رفت از این اعتیاد، ولی به هر حال تاکنون گام چشمگیری برداشته نشده است.<br />
اعتیاد به‌گونه‌ای است که شخص معتاد دچار خسران می‌شود، به این معنا که نه‌تنها سود، بلکه سرمایه و هستی خود را می‌دهد. خسران درباره یخ‌فروشی به کار می‌رود که در تابستانِ گرم یخ او که همان سرمایه اوست آب می‌شود بدون این‌که به فروش برسد.</p>
<p>اگر با وجود این همه درآمد نفت،‌ گاز، معادن، شیلات، مالیات، گمرکات و صادرات هنوز توسعه منفی داشته و زیر خط فقر مانده‌ایم آیا به این معنا نیست که علاوه بر فساد هنوز روشن نیست سوراخ‌های استخر ایران ـ که با این همه آب ورودی سرریز ندارد ـ در کجا قرار دارد؟ و آیا نشان‌دهنده این نیست که در صادرات هر بشکه نفت‌خام، دچار زیان می‌شویم؟ این مطلب را مجاهد شهید سعید محسن در مقاله تحقیقی خود به‌نام «استثمار مضاعف» در سال ۱۳۴۸ بیان کرد و نشان داد منحنی افزایش درآمد ما از نفت با منحنی تورم و منحنی خرید اسلحه ـ‌ برای حفاظت نفت ـ موازی است؛ جالب این‌که منحنی افزایش اخذ مالیات(۴) از مردم نیز با منحنی‌های فوق موازی بود. او به روشنی نشان داد که نه‌‌تنها بر اثر صادرات یک بشکه نفت، سرمایه‌ای همچون نفت را از دست می‌دهیم ـ که با حفظ آن ارزشمندتر می‌شد ـ بلکه از نظر اقتصادی زیان  می‌کنیم. فضای امنیتی ـ نظامی به‌وجود آمده تأثیر منفی خود را بر دیگر بخش‌های اقتصادی،‌ سیاسی و اجتماعی ما ازجمله روی تضاد کار و سرمایه در صنعت،‌ تجارت، تولید علم، کارشناسی، کشاورزی، دموکراسی، آزاداندیشی و&#8230; خواهد گذاشت.</p>
<p>افزون بر استدلال‌های اقتصادی خرد که در بالا گفته شد،‌ برآنم تا در شرایط حساس کنونی به مسائل کلان و مهمی در رابطه با ایران بپردازم و مطالبی راهبردی را در مورد دو مسئله نفت و جنگ و رابطه متقابل این دو در نظام جمهوری‌اسلامی با کارشناسان و خوانندگان این نوشته در میان گذارم. در این راستا به نکات زیر اشاره می‌شود:</p>
<p>۱ـ گفته می‌شود که حفظ نظام اسلامی از اوجب واجبات است. گرچه برخی اوجب را به‌معنای واجب‌تر از نماز، روزه و حج یعنی مقوله برتری می‌دانند، اما برخی دیگر که تنها به «قدرت و دیگر هیچ» می‌اندیشند حفظ نظام را به هر شیوه‌ غیردینی، غیرقانونی و غیر شرعی اوجب می‌دانند.</p>
<p>۲ـ دولت ایران، دولتی نفتی است،‌ به این معنا که عمده درآمد ارزی ایران از طریق صادرات نفت‌خام است، هرچند درآمدهای دیگری چون مالیات، گمرکات و صادرات هریک به‌نوبه خود نقش دارند.</p>
<p>۳ـ صادرات نفت‌خام و در پی آن عمده درآمد ناشی از آن با موانع راهبردی زیر روبه‌روست که چشم‌انداز آینده ایران را در معرض مخاطره قرار می‌دهد:<br />
الف ـ حضور نظامی وسیع امریکا و انگلیس در خلیج‌فارس، دریای عمان، عراق،‌ افغانستان و پاکستان که هم خطری است بالفعل و هم بالقوه و در هر لحظه می‌تواند خطرآفرین و آتش‌افروز جنگ باشد. برای مقابله با این مانع باید نیروی دریایی، هوایی و زمینی برتری داشته باشیم تا صادرات نفت بتواند از امنیت عرضه برخوردار شود. به نظر می‌رسد برای دارابودن برتری دریایی و هوایی باید درآمد حاصله از صادرات نفت را صرف امور دفاعی و تداوم این برتری کنیم و در نظر داشته باشیم که برتری دریایی و هوایی نسبت به ابرقدرتی چون امریکا که دستیابی به انرژی در رأس مسائل آن است و بودجه سالیانه نظامی‌اش ۷۵۰ میلیارددلار است، کار ساده‌ای نیست. توضیح این‌که جورج دبلیو بوش در مبارزات انتخاباتی خود گفت: اولویت اول و «حیاتی» امریکا از دیدگاه محافظه‌کاران جدید، همانا «امنیت عرضه نفت در خلیج‌فارس» است. وی حفظ امنیت اسراییل را اولویت دوم و «راهبردی» قلمداد کرد.<br />
از آنجا که بیشترین درآمد دولت، مبتنی بر فروش نفت است، بنابراین اولویت اول جمهوری‌اسلامی در تمامی سطوح نیز حفظ امنیت عرضه نفت در خلیج‌فارس است که هزینه آن کم نیست و باید این هزینه را بر هزینه نفت تولیدشده بیفزاییم.</p>
<p>در همین رابطه وزیر اسبق نفت ونزوئلا در کتاب «سیاست‌های نفتی» خود اشاره می‌کند که امنیت عرضه نفت در ایران، نسبت به عراق، نیجر، عربستان، کویت، امارات، ونزوئلا و&#8230; از قوام و ثبات بیشتری برخوردار است و این مقایسه را به تفصیل و با ذکر نمونه‌هایی نشان می‌دهد. مانع دیگری که ایران را تهدید می‌کند، رویه اخیر شورای‌امنیت است که برای نخستین‌بار قطعنامه‌ای صادر کرد تا کشورهای ناتو بتوانند در لیبی دخالت همه‌جانبه و مسلحانه کنند. حتی بوش در مورد اشغال عراق نتوانست چنین مصوبه‌ای را از شورای امنیت به دست آورد که البته متأسفانه این هدیه‌ای بود که قذافی با دیکتاتوری و سرکوب مردم به دست ناتو و شورای امنیت داد.</p>
<p>ب ـ کاهش فاحش قیمت نفت هم از دیگر ترفندهایی است که با توجه به این امر که سرنخ‌هایی از تصمیم‌گیری‌های اوپک در دست امریکا و یا ایادی آن در منطقه است، به اجرا گذاشته شده و ممکن است باز هم بشود،‌ برای نمونه طی جنگ هشت‌ساله تحمیلی علیه ایران، ریگان رئیس‌جمهور امریکا به این اقدام دست زد و نام آن را «استراتژی فروپاشی ایران» و سپس «استراتژی رعشه» گذاشت، به این معنا که با کاهش قیمت نفت از ۳۵ دلار به پنج‌دلار رعشه‌ای بر پیکر جمهوری‌اسلامی وارد کند تا اهداف خود را تأمین نماید. کاهش قیمت نفت از ۱۵۰ دلار به ۵۰ دلار طی دولت نهم نیز در راستای بی‌‌ثباتی درآمد نفت معنادار بود. اگر در استراتژی تعیین قیمت هر بشکه نفت، دستیابی به قیمت ذاتی را هدف خود قرار می‌دادیم، قادر بودیم به‌تدریج از نوسانات قیمت نفت، جلوگیری کرده و نگذاریم توسعه ما تابع عواملی شود که دیگران روی آن تصمیم بگیرند.(۵)</p>
<p>ج ـ استراتژی نخریدن نفت از ایران نیز ترفند دیگری است که هر چند امریکا این استراتژی را به اجرا گذاشت، ولی تلاش‌هایش تاکنون به ثمر نرسیده است. مقامات امریکایی سفرهایی به عربستان‌سعودی داشتند تا آن کشور را قانع کنند که اگر ژاپن، چین و&#8230; از ایران نفت نخریدند، عربستان کمبودهای این کشورها را جبران کند، بنابراین نباید ترفند نخریدن نفت‌خام ایران را نیز از نظر دور داشت، بویژه که دکتر آمیت‌مور اسراییلی ـ از موضع دولتمردان اسراییل ـ تنها راه مقابله کارآمد با ایران را تحریم خرید نفت‌خام از ایران می‌داند.(۶)</p>
<p>در این راستا تحریم‌های بانکی ایران باعث شده بعضی کشورها مانند هند و چین از یک‌سو نفت‌خام دریافت دارند، ولی ازسوی دیگر پول آن را به دلیل این تحریم‌ها نپردازند. آنها سعی دارند با این تحریم‌ها ما را به دام خط‌مشی‌ای بیندازند که در مورد عراق در دوران صدام ‌اجرا کردند. این خط‌‌مشی «نفت در برابر دارو و غذا» بود، به این معنا که با درآمد نفت نتوانیم صنایع کشاورزی و قدرت دفاعی خود را توسعه دهیم. هم‌اکنون این خط‌مشی به واردات بی‌رویه تبدیل شده که کشاورزی و صنعت ما را در محاق تعطیل فرو برده است و باید به شدت از آن پرهیز کرد.</p>
<p>د ـ استراتژی نفی مطلق هولوکاست و انهدام اسراییل و سیاست اتمی ما ممکن است حمله یا جنگی را علیه ما در پی داشته باشد که طبیعی است با میلیتاریزه‌تر‌شدن خلیج‌فارس و دریای عمان، همراه است، ‌در این حالت بعید است بتوانیم میزان قابل‌توجهی نفت صادر کنیم. از زمان حمله مخالفان آل‌سعود به برج الخبر عربستان‌ در سال ۱۳۷۵ و ترور سران کرد در رستوران میکونوس آلمان، موضوع حمله به ایران و آرایش نظامی علیه کشورمان روی میز پنتاگون بوده و با حساس‌شدن چالش اتمی این فضا جدی‌تر شده است، بنابراین در اتخاذ سیاست نفتی نباید جنگ را از نظر دور داشت، بویژه با رویه جدید شورای امنیت که کار اشغال، دخالت در کشورها و کنترل کشتی‌ها را آسان کرده است و ممکن است مانع عبور و مرور کشتی‌ها از تنگه هرمز شود.</p>
<p>هـ ـ سیاست اعلام‌شده و قاطع مسئولان مملکت این است که اگر اجازه ندادند نفت صادر کنیم ما هم نمی‌گذاریم دیگران نفت صادر کنند، این سیاست که توسط فرماندهان نظامی و مقامات مسئول نیز تکرار شده، بسیار قابل‌تأمل و مداقه است،‌ چرا که هزینه عدم صادرات نفت معادل با یک جنگ منطقه‌ای است و طبیعی است که با شروع جنگ، امریکا و اسراییل به کمک کشورهای عرب خواهند شتافت و شکاف و قطب‌بندی کاذب جدیدی را براساس «عرب ـ‌ عجم» و «شیعه ـ سنی» آن هم با پول نفت به‌وجود خواهند آورد که ابعاد وسیع و پیامدهای خطرناکی خواهد داشت.<br />
توجه کنیم که استراتژی امریکا، تخریب سازنده(۷) است تا از این راه پس از اشغال و تخریب، شرکت‌های بزرگ امریکایی چون Brown and Root، مک درموت، مین و بکتل، منت گذاشته و با پول نفت این کشورها سازندگی را شروع کنند، بویژه که چندی است جنگ‌افروزی عربستان علیه ایران به‌دلیل گسترش شیعه وارد فاز نظامی جدیدی شده که در بحرین و دیگر کشورها مشهود است.</p>
<p>و ـ دست به دست دادن چهار عامل زیر تهدیدی علیه درآمد حاصله از صادرات نفت است، که در پی آن این درآمد به شدت کاهش خواهد یافت:<br />
ـ افت طبیعی فشار مخازن زیرزمینی نفت معادل ۴۰۰ هزار بشکه در روز<br />
ـ عدم سرمایه‌گذاری همراه با تکنولوژی به‌دلیل سیاست خارجی و تحریم‌ها<br />
ـ افزایش جمعیت<br />
ـ افزایش الگوی مصرف<br />
هرچند اصلاح قیمت‌‌ها ممکن است الگوی مصرف را کنترل کند، اما روند عوامل بالا به‌گونه‌ای است که پیش‌بینی می‌شود چند سال دیگر نفتی برای صادرات نخواهیم داشت،‌ مگر کشف منابع نفتی جدید که چشمگیر باشد، بنابراین نباید از این پدیده هم غافل شد.</p>
<p>در این راستا و با در نظر گرفتن عوامل یادشده پرسش‌هایی جدی مطرح می‌شود که پاسخ بنیادی طراحان استراتژی کشور را می‌طلبد:<br />
۱ـ اگر قرار است بیش از حد درآمد نفت صرف حراست و حفاظت نفت شود آیا صادرات نفت توجیه اقتصادی دارد؟ و آیا وابسته و مشروط‌کردن نظام جمهوری اسلامی ایران بر این درآمد نفت منطقی است؟<br />
۲ـ اگر قرار است به‌جای فضای سیاسی ـ قانونی ناشی از انقلاب و قانون‌اساسی ثمره انقلاب، فضای نظامی ـ امنیتی ناشی از صادرات نفت و حفاظت آن جایگزین شود آیا جایگاهی برای کارشناسان و کارشناسی، صنعت، کشاورزی، تولید ملی، جمهوریت و اسلامیت باقی خواهد ماند؟ آیا بلوک شوروی نیز به همین دلایل دچار فروپاشی نشد؟<br />
۳ـ آیا اگر هزینه صادر نکردن نفت معادل هزینه یک جنگ منطقه‌ای با تمام ابعاد آن باشد این کار توجیه اجتماعی،‌ سیاسی و اقتصادی دارد؟</p>
<p>آقای هاشمی رفسنجانی هزینه دفاع مردم در برابر جنگ تحمیلی را ـ از نظر اقتصادی ـ هزار میلیارد دلار آن روز برآورد کردند؛ ناگفته نماند که در آن جنگ ۲۶۰ هزار شهید و یک میلیون مجروح تقدیم کردیم. آیا وقت آن نرسیده ـ و حتی بسیار دیر نشده ـ که در سیاست وابستگی نظام جمهوری اسلامی ایران به صادرات نفت، تجدیدنظر بنیادی کنیم؟ چرا باید برای صادرات نفت و اداره نظام و جلوگیری از خطرات احتمالی، متوسل به جنگ شده و یا هزینه‌های بوروکراسی نظامی ـ امنیتی را بپردازیم که استثماری مضاعف به‌بار می‌آورد؟</p>
<p>شهید سعید محسن اقتصاد بدون نفت دوران ۲۸ ماهه دکتر مصدق را مثال آورد و علت شکوفایی آن دوره را در فقدان استثمار مضاعف دانست. در سایه آن فضا بود که همه بخش‌های اقتصادی ـ اجتماعی ایران فعال شد و اوج آزادی با اوج استقلال و پیشرفت و رونق همراه شد، آن هم در شرایطی که درآمد نفت نیز وجود نداشت و حقوق و دستمزد ۶۰هزار نفر از کارکنان مناطق نفت‌خیز باید پرداخت می‌شد.<br />
این نوشته و طرح این پرسش‌ها ناشی از دغدغه نگارنده در ارتباط با صنعت نفت ایران است. آیا وقت آن نرسیده که با تغییر نگرش خود نسبت به صنعت نفت و اتخاذ رویکردی تازه به انرژی‌های جایگزین و پایان‌ناپذیر بیندیشیم؟<br />
در پایان این نوشته علاقه‌مندان را به مطالعه سرمقاله‌ها و مقاله‌های چشم‌انداز ایران(۸) دعوت می‌کنم. امید است طرح این نکات و پرسش‌ها ازسوی صاحبنظران و کارشناسان با برخوردهای فعالی همراه باشد.</p>
<p>پی‌نوشت:<br />
۱ـ‌ ر.ک: حذف یارانه‌های سوخت و سیاست‌های مکمل (سرمقاله)، نشریه اقتصاد انرژی، دکتر غلامحسین حسن‌تاش، شماره ۱۳۴، دی‌ماه ۱۳۸۹٫<br />
۲ـ پدیده معکوس جوی: در اواسط زمستان وقتی آلودگی هوا به اوج خود می‌رسد، ترافیک که به‌جای خود، بخاری‌های منازل هم به آن افزوده می‌شود، در چنین شرایطی هوا هم ساکن است و حرکتی ندارد.<br />
۳ـ مقدمه مهندس سحابی بر کتاب «رؤیای برتری امریکایی»، جورج سوروس، ترجمه لطف‌الله میثمی، انتشارات صمدیه، چاپ اول ۱۳۸۳، ص ۹٫<br />
۴ـ ر.ک: گذار از نفت به مالیات (سرمقاله)، لطف‌الله میثمی، چشم‌انداز ایران، شماره ۵۳٫<br />
۵ـ ر.ک: علمی‌کردن صنعت نفت، چشم‌انداز ایران، شماره ۳۴٫<br />
۶ـ ر.ک: برنامه هسته‌ای ایران، تحریم نفتی، گفت‌وگو با آمیت‌مور، چشم‌انداز ایران، شماره ۲۹٫<br />
۷ـ ر.ک: تخریب‌سازی و جنگ تما‌م‌عیار(Creative destruction and total war)، ترجمه لطف‌الله میثمی، روزنامه یاس‌نو، فروردین ۱۳۸۲٫<br />
۸ـ ر.ک: چشم‌انداز ایران: علمی‌کردن صنعت نفت، شماره ۳۴؛ گذار از نفت به مالیات، شماره ۵۳؛ اقتصاد صنعت نفت به‌جای تجارت نفت، شماره ۵۴؛ فردا خیلی دیر است!، گفت‌وگو با دکتر عبدالرزاق کعبی‌نژادیان، شماره‌های ۶۳ و ۶۴؛ نگرشی تازه به جنگ و نفت، شماره ۶۵٫</p>
<p>*منبع: چشم انداز ایران- شماره ۶۹</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.tahavolesabz.net/item/40699/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>برای تولد مردی از یونان کوچک کویر</title>
		<link>http://www.tahavolesabz.net/item/40633</link>
		<comments>http://www.tahavolesabz.net/item/40633#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 12 Oct 2011 19:30:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Editor01</dc:creator>
				<category><![CDATA[آخرین اخبار]]></category>
		<category><![CDATA[کلام شما]]></category>
		<category><![CDATA[محمد خاتمی]]></category>
		<category><![CDATA[مرضيه پوررحيمی اردكانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.tahavolesabz.net/?p=40633</guid>
		<description><![CDATA[مردی که در همه حال رسم ادب را در سخن گفتن ترک نمیکند، مردی که به جز موارد معدودی لبخند از لبش جدا نشد و اندیشه اش مبتنی بر احترام به مخالف و منتقد بوده و هست و شعارش زنده باد مخالف من ، وی پیرامون آزادی اینگونه می گوید : خدمت به دین در این است که بگوییم دین و آزادی باهم سازگارند و دینی که به انسان حرمت می دهد در درجه اول به آزادی انسان حرمت می دهد ، باید موانع آزادی را از میان بر داریم.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>۲۱ مهر سالروز تولد مردی از یونان کوچک کویر<br />
تقدیم به همه ایرانیان</p>
<p>مفاخر و مشاهیر هر دیار جزئی از فرهنگ و تمدن آن دیار محسوب می شوند و شناخت و بررسی شخصیت و اندیشه آنها لازمه شناخت آن دیار است. از سویی تلاش مردم هر شهر در نکوداشت ادبا و فضلای خویش نشان از سطخ غنی فرهنگ آن دیار است و این خود موجب می شود که بزرگان آن دیار به زادگاه خویش افتخار کنند.<br />
در این بین اردکان هم از قصه مستثنی نیست ، اردکان که به بهانه وجود فضلا و اندیشمندان و بزرگان بسیار در تاریخ به یونان کوچک معروف شده است ( و این قصبه شریفه از قدیم الایام محل توطن فضلا ، حکما و منجمین بوده و هست و نزد اصحاب هوش به یونان کوچک اشتهار دارد . جامع مفیدی ج ۳ )تمام سعی خود را در بهتر شناساندن و بزرگداشت مفاخر دیار خود انجام می دهد از سویی بزرگان شهر هم در قبال این عشق و علاقه به اردکانی بودن خود افتخار میکنند:</p>
<p><em>سید محمد خاتمی : افتخار می کنم که ایرانی هستم و از بزرگترین افتخارات من این است که به اردکانی بودن خود افتخار کنم. فروردین ۱۳۸۷ .اردکان</em></p>
<p>خاتمی در وصف کویر نیز اینچنین می گوید:<br />
دل انسان کویری آسمانی است و به همین جهت به خدا نزدیکتر است . ایمان ناب را نه عبوس و ظاهر بین ، که ژرف و عرفانی ، در متن خود جای داده است .کویر صبور است و بی ادعا ، امیدوار و پر تلاش همه شب هایش شب قدر است و همه روزهایش سرشار از تلاش و نا آرامی در جست جو آرامش پایدار. من هم از کویر آمده ام ، با همان امید و شکیبایی و ایمان.</p>
<p>حجت الاسلام والمسلمین سید محمد خاتمی به عنوان سکاندار دولت اصلاحات بر همگان شناخته شده است ولی بیاییم خاتمی را از نگاهی دیگر بشناسیم ، بیاییم افراد را نه به واسطه پست و مقامشان بلکه به واسطه علم ، اندیشه و باورهایشان بشناسیم. همانگونه که چخوف میگوید : ارزش انسان به اندیشه و باورهای اوست . </p>
<p>شاید بعضی گرایشات یا به قولی سیاست بازی ها ما را از شناخت شخصیت های برجسته دیارمان محروم کرده باشد ولی بیاییم با دیدی باز به محیطمان نگاه کنیم .<br />
انسانها جدا از عملکردهایشان( که قضاوت در مورد آن برای هر شخصی نسبی است ) اندیشه و تفکری داشتند که شاید با محدودیت هایی نتوانسته اند آنها را به مرحله اجرا برسانند ، شناخت آن اندیشه ها ما را در مسیر شناخت شخصیت افراد و همچنین فرهنگ و تمدن خود که برخواسته از این افراد است یاری می کند . </p>
<p>سید محمد خاتمی در ۲۱ مهرماه سال ۱۳۲۲ در اردکان متولد شد پدر وی مرحوم آیت الله سید روح الله خاتمی از روحانیون بلند آوازه این دیار محسوب میشود وی ابتدا سعادت حضور در محضر پدر بزرگوار خود را داشت فردی که امام او را روشنگری متدین و مجتهدی بزرگوار خواند . این حضور در شکل گیری اندیشه و منش آقای خاتمی تاثیر زیادی داشت .</p>
<p>آقای خاتمی در سال ۴۰ برای تحصیل علوم و معارف دینی راهی قم شد چند سال بعد در رشته فلسفه دانشگاه تهران و حوزه علمی آن شهر همزمان به تحصیل پرداخت و پس از آن مشغول تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد علوم تربیتی در دانشگاه تهران شد . بعد از آن با آنکه امکان استفاده از بورس دکترا خارج کشور را داشت ولی به قم رفت و از محضر اساتیدی چون مرتضی حائری یزدی ، وحید خراسانی ، سید موسی شبیری زنجانی و شهید مرتضی مطهری استفاده کرد.</p>
<p>از سال ۴۱ که قم کانون مبارزه و فعالیت سیاسی علیه رژیم شاه بود وی به عنوان رابط قم و زادگاهش در این وادی بود، پس از آن در اصفهان هم به عنوان یکی از عناصر اصلی انجمن اسلامی دانشجویان به فعالیت پرداخت. فعالیت سیاسی و فکری او بیشتر به روشنگری و حضور در تجمعات و تشکل های دانشجویی و تقویت آنها متمرکز بود و پس از آن هم در تهران ادامه داشت .ادامه فعالیت های او در قم به واسطه ارتباط با حجت الاسلام والمسلمین حاج سید احمد آقا خمینی و شهید محمد منتظری از سال ۵۳ شکل تازه گرفت و تقریبا تمامی اعلامیه ها و بیانیه هایی که طی سال ۵۳ تا ۵۷ به امضا مجمع روحانیون مبارز در قم منتشر می شد به قلم سید محمد خاتمی بود.</p>
<p>قبل از انقلاب به پیشنهاد و اصرار شهید بهشتی به عنوان امامت و ریاست مرکز اسلامی هامبورگ راهی آلمان شد و به واسطه آشنایی با شخصیت های برجسته اروپایی در معرفی اسلام و انقلاب نقش مهمی ایفا کرد ، پس از آن در سال ۵۹ به نمایندگی از مردم اردکان و میبد وارد مجلس شورای اسلامی شد و فعالیت های اجرایی جدیدی را آغاز کرد. وی در سال ۵۹ به سرپرستی موسسه کیهان منصوب شد و در سال ۶۱ نیز به عنوان وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی از مجلس رای اعتماد گرفت.</p>
<p>در دوران جنگ هم ریاست ستاد تبلیغات جنگ را برعهده داشت .پس از آن در سال ۷۱ به عنوان مشاور رئیس جمهور و ریاست کتابخانه ملی به خدمت پرداخت، همچنین در این دوره فعالیت های خود را بیشتر در زمینه تحقیق و پژوهش و تدریس در دانشگاه ادامه داد. ایشان دروس اندیشه سیاسی و فلسفه سیاسی را در دانشگاه تدریس می کرد و تسلط وی به سه زبان ( عربی ، انگلیسی ، آلمانی ) امکان بهره مندی از منابع روز دنیا را برای وی فراهم نموده بود.</p>
<p>وی در آذر ۷۵ به عضویت شورای عالی انقلاب فرهنگی در آمد و سر انجام در دوم خرداد ۱۳۷۶ در انتخاباتی تاریخی و با پشتوانه ای بیست ملیونی به ریاست جمهوری برگزیده شد و پس از آن موسسه بنیاد باران( بنیاد آزادی و رشد و آبادانی ایران ) را تاسیس کرد و مسئولیت موسسه بین اللملی گفتگو تمدن ها را نیز بر عهده گرفت.</p>
<p>درک درست و عمیق وی از دین و دنیا و توانایی او در گرداوری سلیقه های متفاوت در خدمت به انقلاب از جمله موفقیت های اوست و بیراه نیست اگر امام خمینی او را فرزند فاضل و با تقوا و متعهد خویش نامیده است.</p>
<p>جدا از فعالیت های اجرایی و سیاسی وی که بر کسی پوشیده نیست فعالیت های فرهنگی و علمی او شهرت بسیاری داشته است و حاصل آن مقالات و کتب متعددی است که بخشی از آن به زبان های دیگر هم منتشر شده است.</p>
<p>در زمینه چاپ کتاب ، نخستین کتاب ایشان &#8220;بیم موج&#8221; بود که در سال ۷۱ منتشر شد و کتاب دوم ایشان با عنوان &#8220;از دنیای شهر تا شهر دنیا&#8221; که سیری در اندیشه سیاسی غرب می باشد و کتاب &#8220;آیین و اندیشه در کام خودکامگی&#8221; که در مورد اندیشه سیاسی مسلمانان است .<br />
از جمله تالیفات دیگر وی نیز می توان به موارد زیر اشاره کرد:<br />
اسلام ، روحانیت و انقلاب اسلامی &#8211; زنان و جوانان &#8211; توسعه سیاسی ، توسعه اقتصادی و امنیت – مطالعات فی الدین والاسلام و العصر – مردم سالاری – مدینه السیاسیه – گفتگوی تمدن ها – احیاگر نهضت دین – نامه ای برای فردا –احزاب و شوراها – نماز و نیاز – کتاب محمل گفتگو – مفاخر ایران – گفتگو مهر – باران در کویر – در مسیر گفتگو – در ستایش دانشگاه</p>
<p>اندیشه و منش وی نشان از ملایمت و نرمش وی در مواجهه با مسائل داخلی به ویژه بحث و گفتگو برای رفع اختلافات دارد و با توجه به شناخت و آشنایی وی با فضای غرب با وجود آنکه در برخورد با مسائل خارجی از خود صلابت نشان میداد ،اما معتقد به این باور بود که در بحث و گفتگوی تمدن ها باید از اندیشه و عقلانیت بهره جست. </p>
<p>مردی که در همه حال رسم ادب را در سخن گفتن ترک نمیکند، مردی که به جز موارد معدودی لبخند از لبش جدا نشد و اندیشه اش مبتنی بر احترام به مخالف و منتقد بوده و هست و شعارش زنده باد مخالف من ، وی پیرامون آزادی اینگونه می گوید :<br />
<em>خدمت به دین در این است که بگوییم دین و آزادی باهم سازگارند و دینی که به انسان حرمت می دهد در درجه اول به آزادی انسان حرمت می دهد ، باید موانع آزادی را از میان بر داریم.</em></p>
<p>یکی از نگرانی های اصلی خاتمی ظهور جریانات تند رو بود که به گفته اش &#8220;در جهت به اصطلاح اسلام ، جز خشونت و تخریب چیز دیگری را نمی شناسند &#8221; او بارها خشونت را به هر شکل خصوصا به نام دین محکوم کرده و به باور او خشونت اگر به نام دین باشد دو جنایت صورت گرفته است یکی خود خشونت و دیگری به نام دینی که ضد خشونت است .</p>
<p>وی در بخشی از کتاب نامه ای برای فردا بیان می کنند :<br />
<em>نیاز جدی امروز ما ، تامل و بازشناسی همگانی از احوال خویش برای عبور از کلیشه ها و قلب های استبداد زدهنا کار آمد و گشودن راه گفتگوی همدلانه انتقادی در همه سطوح و لایه های اجتماعی است ، ایمان به خدا ، امید به آینده و اعتمادبه خویش هم مبنا و هم حاصل این کار است. ما در آغاز راه نو اصلاح گری و نه در پایان آن هستیم ، تداوم آن با شما و آینده روشن آن از آن شماست ، شما سازندگان اصلی فردای روشن ایرانید </em>.</p>
<p>البته سخن در باب اندیشه و عقاید سید محمد خاتمی بسیار است و امید آنست که این اندیشه ها بیش از پیش شناخته شود.</p>
<p>گمان مبر که به آخر رسیده ، کار مغان<br />
هزار باده ناخورده در رگ تاک است</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.tahavolesabz.net/item/40633/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>برسد به دست حافظ</title>
		<link>http://www.tahavolesabz.net/item/40586</link>
		<comments>http://www.tahavolesabz.net/item/40586#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 12 Oct 2011 06:57:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Editor02</dc:creator>
				<category><![CDATA[کلام شما]]></category>
		<category><![CDATA[محمد رهبر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.tahavolesabz.net/?p=40586</guid>
		<description><![CDATA[شما اگر بودی لابد به زور می بردنتان به حضور" آقا"، تا که غزل می خواندید، به حافظا نرسیده، سر از زندان وکیل آباد در می آوردید. تازه شما از بخت بد، سنی هستید، اصلا رند هستید و بدتر خراباتی، حافظ قرآن هم باشید، کافر حسابتان می کنند]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>می دانیم که هنوز شیرازید. روح بلور آب رکنابادی و معنای بهار نارنج. شما دلت شیرازی است، از این بهشت به آن بهشت نرفته ای. نشانی ات را داریم به گلگشت مصفا و پیک ما هم صبای صمیمی که با حدیث سرو و گل و لاله می رود. نامه بر باد می نویسیم.</p>
<p>دراین هشتصد سال که نبودید، زیارتگه رندان جهان شدید و حافظه ما. یک روز نشد که غزال خورشید بی غزل غروب کند و یلدا بی حضورشما مشرقی شود. دل که شاد بود سراغ نفستان می گرفت و غمگین اگر، خواب غزل می دید و به نوازشی خوش می شد که می گفتید: زده ام فالی و فریاد رسی می آید.</p>
<p>باری، حال ما اگر بخواهید خوب نیستیم، خواجه. حتی دیگر افاقه نمی کند با دل خونین، لب خندان بیاوریم همچو جام. صعب روزی شده و بوالعجب کاری. نه می توانیم در حاشیه رویم و سر خود گیریم و نه در مرکز پرگار کاره ای هستیم. به جان شما، جهان و کار جهان جمله هیچ در هیچ است.</p>
<p>قراربود تا عالمی دیگر بسازیم و از نو آدمی، اما چنان باد سَمومی ازطرفِ چمن بگذشت که ولی شناسان حصرند در این ولایت. از هر چه می ترسیدیم بر سرمان آمد، در میخانه را بستند و هزار دروازه دروغ گشودند.</p>
<p>همان محتسب شد سلطان ما. اگر امیر مبارزالدین عهد شما به سجاده می نشست و امر قتل می داد، این یکی در نماز جمعه فرمان کشتار داد. جرم جوانان چمن این بود که اسرار هویدا می کردند، کسی را آوردند که خلاصه دروغ بود و خواستند بر سرمان بنشاندند. گلبانگ سربلندی برخاست و سلطان نفس در گلو ها برید. حتی بر خاک افتادگان را دزدیدند، وقتی پرسیدیم شهیدان که اند این همه خونین کفنان؟ پاسخش زندان سکندر بود.</p>
<p>شهر را ریا برداشت. شیخان جاهل و پیران گمراه آمدند و به روز روشن آن کار دیگر کردند. تا بن استخوان ریا شدیم و دروغ، خوب که نگاه کنی همه تزویر می کنیم.</p>
<p>هنوز خون رَزان حرام است و خون کسان حلال. درکوچه معشوقه که بگذری سرت را می شکنند، چه کسی را زهره است که فریاد زند: ما شیخ و واعظ کمترشناسیم/ یا جام باده یا قصه کوتاه.</p>
<p>از شیراز، مکارم و مظاهری شیرازی اش به ما رسید و این یکی با ریش حنا بسته به زیر پنجره شما می نشیند و غزل تفسیر می کند و عبوس زهدش را به خورد خلایق می دهد، می خواهند شما را هم ببرند به زیر خیمه عبا، اما شما و توبه، استغفر الله.</p>
<p>قسم به غزل و گیسو که دل ویرانی می کند. سالهاست که خدا را پایین آورده اند و فقیه را بالا برده اند. می دانیم که ناراحت می شوید اما سلطان ما شاعرهم هست و جماعتی شعر فروش دوره اش کرده اند و آفرین آفرین می شنوند. شعرها هم همه نورانی، حال آدم از معنویات بر هم می خورد. ما که همان عشق مجازی می خواهیم و شراب شیرازی.</p>
<p>شما اگر بودی لابد به زور می بردنتان به حضور&#8221; آقا&#8221;، تا که غزل می خواندید، به حافظا نرسیده، سر از زندان وکیل آباد در می آوردید. تازه شما از بخت بد، سنی هستید، اصلا رند هستید و بدتر خراباتی، حافظ قرآن هم باشید، کافر حسابتان می کنند.</p>
<p>شاعرجان، وضع خیلی بدتر شده است. آن روزها که شما گرفتار امیر بودید باز یک شیر پاک خورده ای به گوشه و کنار حکومت بود. مثلا همین آصف، وزیر امیر که شما را دوست داشت. با اینکه امیر را محتسب صدا می زدید و هزار طعنه جانگداز در غزل می گذاشتید و شعرتان هم میان اهل شعر زمزمه می شد. باز هوای شما را داشت و چشم یاری داشتید. ولی این روزها هر طرف را نگاه کنی همه شکل سلطان شده اند، دودمان حکومت را ظلم برداشته و صدای انصافی هم نمی آید، نمی دانیم شاید آب و هوای فارس سفله پرور است.</p>
<p>شاعر سروناز، شما که بر سر هر خوان نشستید خدا رزاقتان بود، شما که هر چه کردید از دولت قرآن کردی، شما که سه ماه می می خوردید و نه ماه پارسا بودید، ما را دعا کنید، برایمان غزل تازه بخوانید و یک روز بشارتمان دهید که محتسب نماند.</p>
<p>صبا برساند به دست حافظ</p>
<p><strong>روزآنلاین</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.tahavolesabz.net/item/40586/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بازگشت &#8220;الو سلام&#8221; با موسوی خویینی ها</title>
		<link>http://www.tahavolesabz.net/item/40039</link>
		<comments>http://www.tahavolesabz.net/item/40039#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 06 Oct 2011 03:41:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Editor02</dc:creator>
				<category><![CDATA[کلام شما]]></category>
		<category><![CDATA[محمد رهبر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">https://tahavol.anonymo.us.org/?p=40039</guid>
		<description><![CDATA[روزنامه سلام، منتقد تمام عیار هاشمی شد و مخالف تمام قد روحانیت محافظه کار که در جبهه مقابل و روزنامه رسالت سنگر گرفته بودند. پر رنگ ترین خاطره ای که از روزنامه سلام مانده، ستون پر مخاطب "الو سلام" است. مجالی برای  صدای متفاوت جامعه که در رسانه های رسمی انعکاسی نمی یافت و در حروف سربی  رنگ اعتراض می گرفت." الو سلام" تجربه موفقی بود از گفتگوی رسانه و مخاطبانش. کسی زنگ می زد و سئوالی می پرسید و روزنامه جوابی می داد. می توان مطمئن بود که پاسخهای مهم و بلند را خود آیت الله می نوشت که سر مقاله ای مهم به حساب می آمد]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>تصور اینکه آیت الله هفتاد ساله پشت لب تاپ می نشیند و به سئوالات مخاطبان که خیلی وقت ها به بازپرسی شبیه است با حوصله و زیرکی پاسخ می دهد، سخت است. گو اینکه برای خود آیت الله هم که سالهاست او را پدر معنوی اصلاح طلبان خوانده اند، نیز دشوار می آید و در پاسخ به اینکه چرا سایت دیر به روز می شود، عذر دست تنهایی و ناواردی آورده است.</p>
<p>آیت الله موسوی خویینی ها چند ماهی است به عرصه نت آمده و روبروی مخاطبانی نشسته که گاه به او پناه می آورند و گاه محاکمه اش می کنند و برخی مواقع تا توهین پیش می روند.</p>
<p>یار دیرین بنیانگذار جمهوری اسلامی، در محیطی آزاد وارد شده که بسیاری از روحانیان از آن هراس دارند. روحانی پاسخگو، با نسل جوانی رودر روست که در سالهای بعد از انقلاب بالیده و با نگاه به حال و و روز زندگی اش، همه گذشته را زیر سئوال می برد. حتی اصلاح طلب بودن هم رفع بلا نمی کند، چه رسد به اینکه آیت الله همچنان از بنیانگذار دفاع می کند و به قائم مقام رهبری معزولِ محبوب، انتقاد دارد و شعار علیه رهبر جمهوری اسلامی را روا نمی داند، گرچه سر تا پا انتقاد به حاکمیت است و خواننده گفته هایش می داند با یکی از منتقدانِ ثابت قدم آیت الله خامنه ای روبروست.</p>
<p>اما آنکه امروز منبر را به اینترنت برده و خلافِ رسم روحانیان سیاسی و غیر سیاسی به گفتگو با خوانندگان گمنام نشسته، در سالهای نه چندان دور بر مقامی بلند بوده و از معدود افرادی که آیت الله خمینی به او اطمینان کامل داشته است.</p>
<p>روحانی چپ مدار که در مخالفت با شاه رنج زندان برده و به دوران تبعید آیت الله خمینی، تا نجف رفته  و در حلقه درس مراد نشسته است.</p>
<p>موسوی خویینی ها، بعد از بهمن پنجاه و هفت در حلقه اعتماد جماران جای گرفت. نایب رییس مجلس اول بود و عضو خبرگانِ رهبری دوره نخست و دادستان کل کشور در میانه دهه شصت. از همان سالها همعنانِ روحانی اش او را عمامه به سری کمونیست می دانستند که سعی داشته در رهبر انقلاب نفوذ کند.</p>
<p>با دو شاخه شدن روحانیانِ سیاسی به مجمع روحانیون مبارز و جامعه روحانیت، نقش موسوی خویینی ها در مجمع روحانیون که بیشترینه در جماران ارجی داشتند، آنقدر عمیق بود که با برآمدن رهبری از جرگه محافظه کاران، بقایای چپ های جمارانی و پیروان خط امام بر محور حضور او در سیاست حلقه زنند.</p>
<p>آیت الله موسوی خویینی ها در آن مجلس خبرگانی که رهبر تازه را برگزید، از جای بر نخاست و به حجت الاسلام خامنه ای رای منفی داد. صفار هرندی در برنامه زنده تلویزیونی گفته بود که موسوی خویینی ها به آیت الله خامنه ای حسادت می کند و در آن جلسه عبای آیت الله باریک بین امام جمعه قزوین را که  از صندلی جلویی  به موافقت برخاسته بوده گرفته که بنشیند.</p>
<p>موسوی خویینی ها البته همه گفته های صفار هرندی را بیراه  دانسته و می گوید فیلم رای گیری ضبط شده و جای او در ردیف نخست بوده است. با این حال شاید بتوان گفت که  آیت الله خامنه ای و آیت موسوی خویینی ها از همان اوانِ انقلاب، رابطه خوشایندی نداشته اند. چه اینکه در واقعه اشغال سفارت آمریکا، دانشجویان خط امام، حجت الاسلام خامنه ای آن روزها را به سفارت راه ندادند و در عوض از موسوی خویینی ها به مانند یک فرمانده استقبال کردند و بعید است که این تحقیر  از یاد آیت الله خامنه ای رفته باشد.</p>
<p>موسوی خویینی ها به هنگام رای گیری درباره رهبری، سید علی خامنه ای بر جای نشست. اما او از حواریون آیت الله منتظری قائم مقام پیشین رهبری هم نبود. موسوی خویینی ها آنچنان دلبسته بنیانگذار بود که در واقعه عزل قائم مقام، جانب جماران را گرفت و حتی به احترام آیت االله خمینی در تمام سالهای بعد به دیدار آیت الله منتظری که روزگاری استادش بود، نرفت.موسوی خویینی ها از این نرفتن در وب سایت اش با تاسف یاد می کند.</p>
<p>رای منفی به رهبری سید علی خامنه ای، عملا موسوی خویینی ها را از عرصه حکومت اخراج کرد و در خبرگان بعدی، شورای نگهبان رد صلاحیتش کرد. اینجا بود که ردایی تازه پوشید و روزنامه سلام را منتشر کرد. روزنامه سلام زندگی تازه ای بود. جایی که می شد بر قدرت تاخت و قدرتمند هم نبود.</p>
<p>روزنامه سلام، منتقد تمام عیار هاشمی شد و مخالف تمام قد روحانیت محافظه کار که در جبهه مقابل و روزنامه رسالت سنگر گرفته بودند. پر رنگ ترین خاطره ای که از روزنامه سلام مانده، ستون پر مخاطب &#8220;الو سلام&#8221; است. مجالی برای  صدای متفاوت جامعه که در رسانه های رسمی انعکاسی نمی یافت و در حروف سربی  رنگ اعتراض می گرفت.&#8221; الو سلام&#8221; تجربه موفقی بود از گفتگوی رسانه و مخاطبانش. کسی زنگ می زد و سئوالی می پرسید و روزنامه جوابی می داد. می توان مطمئن بود که پاسخهای مهم و بلند را خود آیت الله می نوشت که سر مقاله ای مهم به حساب می آمد.</p>
<p>اما کار بزرگی که روزنامه خویینی ها کرد، بازگرداندن روحانیون مبارز به قدرت بود به همراهی طیف متنوع اصلاح طلبان. این آیت الله موسوی خویینی ها بود که سید محمد خاتمی را به نامزدی در انتخابات سال ۷۶ ترغیب کرد و این روزنامه سلام بود که به عنوان تنها رسانه ی خاتمی، از او دفاعی جانانه می کرد.</p>
<p>سلام، البته در دوران اصلاحات نپایید و با افشای دستهای وزارت اطلاعات در قتل های زنجیره ای، برای همیشه خداحافظی کرد. بااین حال مخالفان سید محمد خاتمی، رد پای موسوی خویینی ها را در همه سالهای اصلاحات، تعقیب می کردند.</p>
<p>آیت الله  موسوی خویینی ها، چندان اهل مصاحبه و سخنرانی نیست، اما سالهای صدارت احمدی نژاد آنچنان اصلاح طلبان را به حصر و حبس دچار کرده که پدر معنوی خود آستین بالا زده و به میدان آمده است.</p>
<p>وب سایت شخصی&#8221; آهنگ راه&#8221; تیر ماه امسال به راه افتاد و هنوز مرداد تمام نشده فیلتر شد و پیامهای اخطار و هشدار هم  دم به دم به موسوی خویینی ها رسید.</p>
<p>با این خطرات موسوی خویینی ها همچنان در حال پاسخگویی به مخاطبانش است و از هردری سخنی می گوید. گاه از سئوالی می گریزد و می گوید شهامت پاسخش را ندارد و گاهی پاسخش را به دیگران وامی گذارد و می گوید که آمده تابه سهم خود آبی بر این آتش در گرفته بریزد.</p>
<p>از سویی به اصلاح طلبان هشدار می دهد که مبادا بازیچه انتخابات شوند و از طرفی به طنز می گوید حکومت آنقدر خود را قدرتمند می داند که حاضر نیست با آمریکا مذاکره کند چه رسد به اینکه با امثال او چانه زنی کند. با این حال مدافع جمهوری اسلامی است، گرچه در لفافه، انتقادی از خود و مرادش هم می کند و می گوید ما ایرانی ها وقتی به کسی ارادت پیدا می کنیم، چنان او را مقدس می کنیم  که دیگران جرئت انتقاد هم نداشته باشند؛ کاری که درباره امام کردیم و ختم به وضع و حال امروز شد.</p>
<p>وضعیتی سخت و نفس گیر که این مدافع قدیمی جمهوری اسلامی هم امنیتی احساس نمی کند. در این  گیر و دار گفتگویی میان آیت الله و یکی از مخاطبانش شکل می گیرد که شاید سالها بعد، عبرتی از تاریخ شود.</p>
<p>کسی می پرسد جناب موسوی خویینی ها، من مخالف ولایت فقیه و مخالف نظام جمهوری اسلامی هستم،آیا فکر می کنید حق زیست دارم و به نظر شما از چه راهی می توانم نظرم را بیان کنم ؟</p>
<p>آیت الله پاسخ می دهد: این سئوال شما من را یاد  برنامه صبح جمعه با شما انداخت که می گفت من چی می گم تو چی می گی. من که نظام مطلوبم جمهوری اسلامی است، حتی حق داشتن یک سایت شخصی را ندارم و همه جا تحت کنترل هستم، آن وقت شما می خواهید بر ضد جمهوری اسلامی و ولایت فقیه فعالیت کنید.</p>
<p><strong>*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه تحول سبزنیست.</strong></p>
<p><strong>روزآنلاین</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.tahavolesabz.net/item/40039/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

